خانم ویرگول

اینطوری است که وقتی به ویرگول میرسی، باید کمی مکث کنی!

آخرین پست نود و سه

هر دم دردی از پی دردی ای سال...!

با این تن ناتوان چه کردی ای سال...؟

رفتی و گذشتن تو یک عمر گذشت

صد سال سیاه، برنگردی ای سال...!

 

نود و سه اول نبود، سه تا سی و یکی بود که سی و یک عدد رند و آب زیر کاهیه. از عددای اول سه دار پنجاه و سه خوبه و هشتاد و سه. سی و هفت هم بد نیست. ولی سی و یک بده. نود و چهار هم اول نیست، ولی زوجه و یکان چهار داره که این یعنی شاید خوب باشه شاید بد باشه. چهار خیلی عدد مودی ایه. تازه دو تا چهل و هفت تاست که اونم مودیه. پس امسال خیلی مودیه. هیچی معلوم نیست. چقدر بد. شایدم چقدر خوب. لااقل مثل پارسال محتوم نیست بد بودنش.

 

بعد از این مقدمه عدد شناسی-ویرگولی میریم که داشته باشیم چکیده امسال رو.

ادامه مطلب
+ ویرگول ; ٤:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱٢/٢٧
comment نظرات ()

که قسمتت نباشد این

سلام، دوباره منم...

من یه دوست لازم دارم، یکی که فرار نکنه...

یه فرشته برام بفرست، بهترین فرشته ای که داری رو...

 

و خدا صدای لیلو رو شنید، و بی احساس ترین آدم فضایی کهکشان ها رو براش فرستاد. خدا اونقدر روی بند «فرار نکنه» تمرکز کرد که یادش رفت لیلو یه «دوست» میخواست. 

 

پیشنهاد: لیلو و استیچ.

+ ویرگول ; ٥:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱٢/٢٦
comment نظرات ()

حالا هییییی بگین دهه هفتادیا! دهه هشتادیا! نودیه، تحویل بگیرین!

مجری: دوست داری اگه بخوان بهت کادو بدن چی باشه توش؟

صدرا، سه ساله: بمبای آر پی جی! بزنیم پوف پوف پوف همه جا بترکه!

امیرعلی نبویان: من دیگه چی بگم؟ :پوکرفیس

+ ویرگول ; ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۱٢/٢٦
comment نظرات ()

 

آیا به نظرتون درسته که اعضای خانواده غصه هاشون مال خودشون باشه شادیاشون مال همه، یا اینکه نه، همه تو همه چی شریکن؟

+ ویرگول ; ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۱٢/٢٥
comment نظرات ()

 

از وقتی قد دونه برنج بودم و بچه ها راهم نمی دادن به بازی، تا همین الان که بیست سالمه و یک متر و شصت و پنج سانت قد دارم، آدم های زیادی حقم رو خورده ن، عصبانیم کردن، بهم تهمت زده ن، کتکم زدن، فحشم داده ن و هیچوقت هیچکس بهم حق نداد از دستشون ناراحت بشم، برم بزنمشون، بهشون فحش بدم، یا کم کمش دیگه بزنم زیر گریه.همیشه آبروی یکی در خطر رفتن و برنگشتن بود، همیشه زدن گناه داشت، همیشه جواب دادن بی شخصیتی بود، همیشه بره آماده سر بریدن بودن شخصیت می آورد و اصلا چه اهمیت داره اون طرف الان بیست و دو ساله داره در جهان هستی می چره و هر کودی می خواد میزنه به زندگی من و بقیه؟ هیچوقت هیچکس از این زاویه به قضیه نگاه نکرد، من بی اعصاب بودم، وحشی بودم، روانی بودم و هیچکس دنبال عاملش نگشت. هیچکس عاملش رو تنبیه نکرد.

الان در آستانه دهه سوم زندگی، تصمیم گرفته م زین پس هر کس بهم گفت «گریه نکن آبرو...»، «خونسردیتو حفظ کن...»، «بی محلی از صد تا چوب بدتره...»، «خودتو در گیرش نکن واسه زخم اثنی عشرت خوب نیست(!)...» و هر چیزی که جلوی منو بگیره واسه اینکه نرم خشم و بغضمو سر عاملش خالی کنم، عامل رو تا دسته فرو کنم تو حلقش.

 

+و این غم انگیزه که در آستانه دهه سوم زندگی، یک نفر هم نیست من رو بفهمه. بگه آره تو حق داری. تو حق داری بخوای خرخره خواهرت رو بجوی. تو حق داری هر شب قبل از خواب و هر روز بعد از صبحانه واسه همسایه پایینی جز جیگر زده ت طلب مرگ کنی. نگه تو وحشی ای بی اعصابی روانی ای خونسرد باش شخصیتتو حفظ کن...بمیرین بابا.

+ ویرگول ; ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱٢/٢۳
comment نظرات ()

 

یادمه دبستانی که بودم، ساندیس 125 تومن بود. به نظرم حتی واسه دهه هفتاد، ارزون به حساب میاد.یعنی خب، چیزی نبود که خوراکی لوکسی باشه. هروقت مامان برامون ساندیس می خرید، توصیه اکید داشت که بسته ش رو پشت و رو بگیریم موقع خوردن. جوری که فقط قسمت نقره ای پشتش پیدا باشه و عکس میوه های اون طرفش رو کسی نبینه. میگفت شاید یکی چشمش بخوره و دلش بخواد ولی پول نداشته باشه بخره...

اون برهه کوتاهی که اینستاگرام داشتم، اینستای یه عده آدم مشهور و یه سری از دوستای از ما بهترونم رو سر زدم چند بار. ماشینای آنچنانی، سفرای پر زرق و برق، مهمونیای بزرگ، داشته های گرون قیمتی که با توجیبی یه سال من نمیشه حتی یه دهمشونو خرید...

پیج بچه پولدارای تهران چرا مثل توپ صدا کرد؟ آره، از برخی لحاظ ها صحنه دار بود. ولی تو رو خدا، همه مون می دونیم دیگه عادی شده دیدن دختر بدون روسری و مانتو. پیج فیسبوک چند نفر از دوستای عادی مون پر این چیزاست؟ نه، چیزی که تو چشم فرو رفت این بود که علاوه بر قشر متوسطو پایین جامعه، اون مرفه ها هم سوختن. یه عده داشت اونقدر بهشون خوش میگذشت که از هفتاد میلیون و خرده ای جمعیت ایران، هفتاد میلیون دلش سوخت...

 خانواده پولداری نیستیم. معمولی و متوسطیم. ولی همیشه می ترسم، فلان مطلب که میذارم، دل کسی رو نسوزونه؟ فلان عکسم کسیو یاد نداشته هاش نندازه؟ سخته بدونی یکی حسرت داشته هاتو داره و شاید از پستت دلش بگیره که چرا من نه، چرا من ندارم، چرا من نیستم...!کاش حواسمون بیشتر جمع عکس روی ساندیسمون بود!

+ ویرگول ; ٩:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۱٢/٢٢
comment نظرات ()

مری حاجی فیروز مس!

میزان غرب زدگی در تهران به حدی رسیده که دم سال نویی داره برف میاد!

+ ویرگول ; ٢:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱٢/۱٩
comment نظرات ()

بچه زدن ندارد

حقیقت این است که من وقت هایی که از خشم یا ناراحتی در حال انفجارم خودم را میزنم. مثل سانگ توی خاک غریب.  چون خودم تنها کسی است که زورم بهش میرسد و مطمئنم پس فردا خرم را نخواهد گرفت.

+ ویرگول ; ٩:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱٢/۱٧
comment نظرات ()

دانشمندان مفت خور کدوتنبل

اوایل فیلم Her، یه قسمتی هست که تئودور خوابش نمی بره، اون توگوشی مخصوصش که باهاش همه کاراشو انجام میده میذاره تو گوشش و شروع می کنه به گشتن بین آدمایی که اونا هم تو اون شب خاص خوابشون نمی بره، تا یکی رو پیدا کنه باهاش صحبت کنه.

وقتایی که تنهام و حوصله م سر رفته و با گوگل داریم «کی از اون یکی حوصله سر بر تره» بازی می کنیم، فکر می کنم کاش واقعا یکی دیگه بود که حوصله ش سر رفته بود و تو اون لحظه خاص می خواست یکی براش نق نق کنه و گوگل ما رو به هم معرفی می کرد. لَری داری چه می کنی پس؟!

 

+البته تو همون سکانس بعدش تئودور به غلط خوردن میفته!

+ ویرگول ; ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱٢/۱٥
comment نظرات ()

تو روح ناخودآگاه کتابخون

یکیرو که تو بیداری نمیتونی هیچ کاریش کنی و فقط حرصت میده، وقتی تو خواب میزنیش لااقل کاری که میتونه بکنه اینه که واقعا آسیب ببینه. نه اینکه نیشخند بزنه و یادآوری کنه عقده های فروخورده ت تو خواب گشوده نمیشه و تصویر های خیالی درد رو حس نمی کنن پس اینقدر بزن تا جونت درآد، هرهرکرکر! کصافط تصویر ذهنیشم رو اعصابه...خنثی

+ ویرگول ; ۱:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱٢/۱٥
comment نظرات ()

احتکار لباس

من سالی یک بار مانتو می خرم. عید. تازه اگر حوصله اش باشد دو تا مثلا.

 یکسال هست که فهمیدم لباس هایم همه رنگ های مرده مثل سیاه، سبز چرک، قهوه ای و طوسی هست.

 یکسال هم هست فهمیده ام سایز مانتو ام همیشه دو تا برایم گشاد بوده و ملت بهم می خندیده اند و امسال عطیه جان بهم گفت.

خب، من الان ویرگولی هستم که یک مانتوی آبی خریده و یک مانتوی سبزابی هم پارسال گرفته، و کرور کرور مانتوی گشاد مرده روی دستش مانده(کرور کرور یعنی مثلا چهار پنج تا!) نه دلم میاید بریزمشان بیرون، نه رویم می شود بپوشمشان. ایده؟

+ ویرگول ; ٩:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱٢/۱۳
comment نظرات ()

 

حقیقتش اینه که من آپ می کنم اینجا رو فقط دیده نمیشه و نمی دونم چرا!

+ ویرگول ; ۸:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱٢/۱٢
comment نظرات ()

ویرگول دارای انگیزه قتل ولی فاقد آمادگی لازم

به مرحله ای از بدبختی رسیدم که در اوج نشون دادن ری اکشن، فقط با بدبختی هام مواجه میشم. همین.

+ ویرگول ; ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱٢/۱۱
comment نظرات ()

همینقدر آروم، همینقدر غمگین.

تو را نادیدن ما غم نباشد، که در خیلت بِه از ما کم نباشد، من از دست تو در عالم نهم روی ولیکن چون تو در عالم نباشد...

لینک فقط برای شنیدن

+ ویرگول ; ۸:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱٢/٩
comment نظرات ()

و این تمام تو نیست

مشاهده یادداشت خصوصی

+ ویرگول ; ۱:٢٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۱٢/٩
comment نظرات ()

ویرجینیا وولف

قیچی خرچ خرچ دور سرم می پرخد و با هر طره موی خرمایی، یک دسته فکر و خیال می ریزد زمین. راست می گفت؛ رسم خوبی است.

"ما زن ها رسم خوبی داریم. زمانه که سخت می گیرد شروع می کنیم به کوتاه کردن ناخن‌ها، موها، حرف ها و رابطه ها!"

دست می کشم دور گردنم که سبک شده و لای موهایم که انگشت هایم از طول جدیدشان جا می خورند...خاطره ها با جاروی دستی هدایت می شوند به زباله دارن تاریخ...و کاش خودم هم سبک بشوم.

+ ویرگول ; ٩:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱٢/۸
comment نظرات ()

دهه هشتادیا

و من زمانی فهمیدم آناهیتا بزرگ شده، که اومد توی اتاقم و بدون اینکه پاشو روی لپ تاپم بذاره یا گوشیمو برداره و در ره، بیدارم کرد!از خود راضی

+لینک: پس، یادت بمونه، بخند تا باز دنیا به روت بخنده با همه وجود لحظه هاتو حروم نکن قدر زندگیتو بدون عاشق شو و لبخند بزن تا خنده هات ، برسه به آسمون! شبکه دو ساعت نه، اینو تا آخرش تماشا کنید بعد قبل از حضور شهرام شکیبا روی صحنه بزنید یه کانال دیگه!

+ ویرگول ; ٢:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱٢/۸
comment نظرات ()

ویرگول روزنومه چی

اولین تجربه غیردرسی دانشگاهم رو کسب کردم. خیلی هول هولکی و ظرف یک هفته، سردبیر قبلی نشریه بسیج دانشکده که سال پنجمیه  کانه اولیور وود تو هری پاتر و زندانی آزکابان که میخواست واسه سال آخر قهرمان شه تصمیم گرفت دم فارغ التحصیلی یه بار دیگه نشریه رو بعد دوسال توقف بده بیرون و ما سال دومیا رو مجاب کرد یه آسه مطلب جور کنیم بدیم چاپ.

خلاصه صبح منو خفت کردن که بیا لنگ لوگوییم! لوگوی نشریه رو که در حد اتود زدن روی تخته وایت برد اتاقمون بود ظرف یک ربع ساعت به مرحله اجرا درآوردم و با به بسته نوک مداد نوکی، یه اتود پنج و یه اتود نه،و یه روان نویس طرح نهایی رو درآوردم چسبوندن سر آسه-و بخت با ما یار بود که چسب و قیچی محمد تو کیف من جا مونده بود!- و دادیم چاپ.

جشن روز مهندس بود و ما چهارتایی رفتیم دم در سالن. همه نشریه ها رو دادن دست من و خداحافظی کردن که ما کار داریم اینا رو دم در پخش کن ما فیدبک ملت رو ازت می پرسیم بعدا! قیافه پوکرفیس منو متصور شین! من و پگاه هم ایستادیم به هر کس از در سالن نیومد بیرون به زور نشریه مونو قالب کردیم. منتها مشکل اینه که جشن مال بچه های برق و معماری بود و مطالب نشریه ما منحصرا در مورد دانشکده کامپیوتر و بچه های خودمون بود!! مشکل بعدی هم اینکه جشن بسبار مزخرف و حوصله سر بر بود وآحادی که از سالن بیرون میومدن عصبانی از تلف شدن وقتشون نشریه بی ربط ما رو می گرفتن و...باقیش رو خودتون حدس بزنید!

+عکس لوگو اضافه خواهد شد.

+ ویرگول ; ۸:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱٢/٦
comment نظرات ()

دل باز

از آنجا که عطیه جان بسیار حرف گوش نکن می باشد، پست قبلی را خوانده...بعد هم  امروز با یک عدد لقمه نان بربری-گوجه-پنیر مخصوص عطیه پیچ آمد دنبالم مترو که آشتی کنیم، و قدم زدیم و حرف.

بعد هم همین، چشم نخورد و همینطوری بماند اسپند دود کنید!

+ ویرگول ; ۱:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۱٢/٦
comment نظرات ()

دلگیر!

خوب نیست عطیه جان آدم وبلاگش را بخواند. سعی کنید همواره عطیه جانتان را از وبلاگتان دور نگه دارید تا هی بتوانید توی وبلاگتان از دستش غصه بخورید و غرغر کنید و بعد که حسابی دلتان باز شد نیشخند زنان برگردید به سوی او. چرا که آدم وبلاگ می زند که بتواند تویش دو دقیقه خودش باشد و چار خط غرولند که توی دلش مانده را بریزد بیرون. و نیز چرا که آدم اگر آدمِ به رو آوردن این چارخط غرولند و نشان دادن آن غصه و غرغر بود، من الابتدا وبلاگ می خواست چه کار؟

 

خب دیگر، عطیه جان، قانع شدی که بقیه این پست را نخوانی دیگر؟

پیشنهاد وسط پست:  Grief And Sorrow-Violin cover by Taylor Davis

ادامه مطلب
+ ویرگول ; ٥:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱٢/٤
comment نظرات ()

 

تعطیلات لازم دارم. و یکی که وقت داشته باشه کنارم باشه...:(

+خوب نیستم اصلنی! هیشکی حواسش نیست...

+ ویرگول ; ٩:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱٢/٢
comment نظرات ()

خدایگان سوتی

برداشتم برای استاد دو تا درس سه واحدیم ایمیل زدم که استاد گرامی اینجانب فلانی با شماره دانشجویی بیسار به سامانه درس افزار این دو درس اضافه نشده م و منو اضافه کنید لدفن(!)؛ این در حالی است که تکلیف آپلود شده روی درس افزار مذکور تا پس فردا مهلت داشته و کلی اسلاید و کتاب و پی دی اف روی درس افزار کذا قرار داشته که اینجانب گردن شکسته باید تا امروز می خواندمشان و تا الان کجا بودم خب؟! و در حالی تر(!) است که بلافاصله بعد از ارسال ایمیل رفتم توی درس افزار که گزینه ارسال ایمیل خبر رسانش را فعال کنم، و چشمتان روز بد نبیند، دیدم استاد بیچاره سه هفته پیش من را اضافه کرده بوده به درس افزار:">

الان چند دقیقه است دارم تلاش می کنم سیم مودم را از جا در بیاورم ایمیلم همان پشت سوکت گیر کند و به دست استاد نرسد...:|

+ ویرگول ; ٢:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱٢/۱
comment نظرات ()