خانم ویرگول

اینطوری است که وقتی به ویرگول میرسی، باید کمی مکث کنی!

حالا هرقدرم لپ تاپت مدل بالا باشه...

ولی وب گردی با موبایل یه چیز دیگه س...!نیشخند

+ ویرگول ; ٧:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/۳۱
comment نظرات ()

بابای مارک ندار من

مشاهده یادداشت خصوصی

+ ویرگول ; ٧:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/٢٩
comment نظرات ()

 

به سلامتی این ترم هم تموم شد و ما فقط منتظریم «کف ترمی» ها از راه برسن و دق دلی پارسالمونو سرشون دربیاریم!

کم کم داره قلق دانشگاه دستم میاد....تنها بازخوردی که از این دو ترم دارم همینه!

قاعده:کف ترمی ها از بین نمی روند،از نسلی به نسل دیگر منتقل می شوند!

+ ویرگول ; ٦:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/٢٩
comment نظرات ()

 

احساسات متناقض خر اند!

+ ویرگول ; ٤:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/٢٩
comment نظرات ()

یک روز کسی را خواهم داشت که مرا بلد باشد.

یک روز کسی را خواهم داشت که مرا بلد باشد. مثلا بداند من دوست دارم بروم زیر آن درخت بزرگه توی خیابان «کج و کوله» که هیچوقت به اسم واقعی اش به کسی آدرس نمی دهم، و از لابلای برگ هایش آسمان را نگاه کنم. یا مثلا بداند من همیشه آخر از همه کلاه بستنی عروسکی را میخورم چون شکلاتی تر و خوشمزه تر است. یا مثلا اینکه من می ایستم تا فواره دانشگاه رویم آب بپاشد. وقتی فکرم خیلی مشغول است، دست می کشم. وقتی حوصله ام سر می رود، چشم های کارتونی. بعضی وقت ها هم نیمرخ های بدون چشم و ابرو.

یکی که بداند هیچ چیز از بستنی سالار شاتوتی خوشمزه تر نیست مگر خود شاتوت. بداند که مثلا وقتی گم می شوم و پیدایم نمی کند حتما، حتما توی کمد هستم یا یک جای دنج و تاریک دیگر. مثلا بلد باشد که اگرچه من عاشق آبی هستم اما داشتن هر آبی مشعوفم نمی کند. مثلا بداند وقتی من از شدت غصه ساکت می شوم و توی خودم ریز ریز گریه می کنم یکی باید به حرفم بیاورد تا بق نکنم. مثلا بلد باشد که من را با آلوچه خر کند برای هر کاری، هــــر کاری. مثلا خوب بداند خواندن نوشته های دیگران چقدر به من آرامش می دهد. مثلا...

یک روز یکی را خواهم داشت که مرا بلد باشد...

+ ویرگول ; ۸:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/٢٧
comment نظرات ()

بهشتی در تسخیر سینا حجازی

آقا ما دو هفته پیش با پگاهمون تو خوابگاه مونده بودیم کد بزنیم، ساعت طرفای دوی صبح بود، خسته بودیم و اینا...اینو دادیم بگوشه! بسی شاد شد!

آقا از اون روز هرکی منو میبینه، از دور یه نیشخند معنی دار میزنه، بعد میاد نزدیک میگه :

-اون آهنگ باحاله رو به منم میدی؟ شما غم داشتین ما نداشتیم!(برعکسشه البته!خنثی)

حالا من مونده م چرا خودشون به هم بلوتوث نمیکنن آهنگ کذا رو! گویی اگه از گوشی من ارسال شه حاجت میده!خنثی بعد هرازگاهی یکی از بغل من رد میشه میگه «ما وام داشتیم شما نداشتینهورا» بعد منم باید بگم «شما وان داشتین ما نداشتیمهوراچشم» بعد اون بگه دمت گرم، این آهنگه رو واسه عم قزی هم بلوتوث کن راستی، ناز شصتت!خنثی

 

حالا اینا هیچی، اینکه فاطمه همه ش تو راه میگه «دیدی داری داری داری بام بام باو» هم هیچی، اوجش امروز بود که استاد برگشته میگه «فکر نکنید اینجام مث دبیرستانه که صد صفحه کتابو تو یه سال بخونین و نصفتون بیس شین نصفتون نوزده!» بچه ها میگن «استاد دبیرستان اینجوری نبوده ها!» استاد میگه «مال ما اینجوری بوده، شما حتما تنبل بودین که نبوده!» بعد یکی پاشده میگه «استاد! ما غم داشتیم شما نداشتین!»خنثی

من به سلامتی از کادر خارج می شم شما رو با این دوستان تنها میذارمنیشخند

 

هایلایت:

ما تو رویا خونه ساختیم، حقیقتو دور انداختیم

شما نجنگیدین و بردین، ما جنگیدیم و باختیم!

 

دیدی داری

+ ویرگول ; ٤:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/٢٥
comment نظرات ()

راه حل

برای رها شدن از همه ی تردید هام بین درست و غلط، شاید بیشتر از همه به یه اشتباه بزرگ احتیاج داشتم، یه اشتباه به بزرگی تو...به خوبی تو...

+ ویرگول ; ٤:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/٢۳
comment نظرات ()

عزم راسخت را ما سجده کنیم همه...

داشتم میرفتم سمت دانشکده که خانمی مودبانه جلویم را گرفت. چادری بود و دست راستش توی دست یک دختر یکی دو ساله موفرفری. ازم پرسید دانشکده علوم زمین کجاست و بعد که دید با تعجب نگاهش می کنم گفت «برای مصاحبه دکتری» و تازه دوزاریم افتاد. راهنمایی اش کردم به سمت دانشکده زمین و راه خودم را پیش گرفتم. دو سه قدم برنداشته خانم مهربان چادری و دختر بچه موفرفری اش لابلای افکار خودم گم شده بودند.

عصری موقع برگشت تعداد مامان ها زیاد شد. خانم های جوان و میانسال دست در دست بچه های فسقلی( یا در مواردی، با فسقلی در آغوش!) از در دانشکده های مختلف بیرون می آمدند و سراشیبی خروجی را در پیش می گرفتند. دست بچه های بزرگتر بستنی بود و بچه ای کوچکتر در آغوش مادرشان به خواب رفته بودند.

فکرش هم برایم سخت است. مادر باشی، مادر بچه های دو ساله، یک ساله یا حتی نوزاد، و طوری کنکور دکتری داده باشی که دانشگاه بهشتی دعوتت کرده باشد برای مصاحبه...اصلا مادر باشی و کنکور دکتری داده باشی!! چطور ممکن است؟! ما، مادرمان خانه را دارد و هنوز اول کارشناسی، اندر خم یک کوچه ایم...

 

فقط میتوان به عزمشان آفرین گفت...همین!

+ ویرگول ; ٢:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/٢٢
comment نظرات ()

فوقع ما...

از چی بنویسم؟ از اینکه امروز چقدر دوتایی خجالت کشیدنمان خوش گذشت؟ از دست هات که گرم گرم بودند و دست من تویشان گم بود؟ 

 

+مثل اولین گاز از یک سیب سرخ سرخ سرخ...

+یادداشتم تو چلچراغ چاپ شد! باورم نمیشه!

+ ویرگول ; ٧:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/٢٠
comment نظرات ()

نمایشگاه نوردیده ام اکنون

الان که اینها رو می نویسم هنوز پیچ موهام روی جای کش سرم باز نشده...شاید حتی پنج دقیقه نیست که اومده م خونه....

اینجا قرار بود کلی حرف نوشته بشه، کلی خاطره، کلی عکس...

ولی حالا، سکوت. فقط سکوت. فقط سکوت.

 

+شصت تومن داده ن دست من، نمایشگاهو بار زده م اومدم خونهاز خود راضی کتابخور حرفه ای که میگن منم آ! ذهن اقتصادی هم که میگن ایضا! فرمون فرمون که میگن نیستم ولینیشخند

 

هایلایت:

Somebody shine a light

I'm frozen by the fear in me

Somebody make me feel alive

and shatter me!

Shatter me

+ ویرگول ; ٧:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/۱۸
comment نظرات ()

ارواح عمه ت!

+و بالاخره پنل پرشین بلاگ باز میشود! نگرانم که نشدین؟نیشخند

+ ویرگول ; ۸:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/۱٥
comment نظرات ()

این یه راز فنچولیه

روزهایی هم هست که دیوانه ام، که میزند به سرم، که کارهای عجیب می کنم، که بی وقفه چرت و پرت می گویم، که زود ناراحت می شوم، که سوال های ناراحت کننده می پرسم مدام، که گاهی زیاد می گویم «دوستم نداری» و میروم...

این جور روزها با من مهربان باشید، از من متنفر نشوید، اگر توانستید مستحب است دلگرمم کنید به بودنتان...که حالم آنقدر خراب هست که بشکنم، بند نخواهم خورد...

 

+عکس، کاور The Black Rain از گروه Anoice بود، دوستش دارم!(کاور رو، گروه رو و آلبوم رونیشخند)

+الان خوبم البته!خب...تا حدودی.

+ ویرگول ; ۸:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/۱٢
comment نظرات ()

اکتشافات ویرگولانه

 

تو زندگی هر چی کله خراب تر باشی بیشتر خوش میگذره، دقت کردین؟نیشخند

 

پیشنهاد: Electric Daisy Violin 

پیشنهاد: پیج یوتیوب نوازنده رو ببینید!

+ ویرگول ; ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/۱۱
comment نظرات ()

مثل تماشای غروب خورشید با شازده کوچولو

من،تو، بارون. دو نفری زیر یه چتر. لیوان های شیرموز پر از کف شیرین. بوی خاک خیس. بوی چمن زیر بارون. قدم زدن. لبخند. لبخند. لبخند. حوض،قورباغه ها، ماهی ها.دست های تو، حایل من. عکس من توی چشم های تو... .

+ ویرگول ; ۸:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/٧
comment نظرات ()

و من، در طلوع گل یاسی از پشت انگشت‌های تو، بیدار خواهم شد.

صدا کن مرا.
صدای تو خوب است.
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن می‌روید.

در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم.
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است.
و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش‌بینی نمی‌کرد.
و خاصیت عشق این است.

+ ویرگول ; ۸:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/٦
comment نظرات ()

بهار من گذشته، گذشته ها گذشته....

دست هایم را از روی کیبوردبرداشتم. انگشت هایم را سیخ کردم توی هوا. بعد دست هایم را بردم بالا و جایی ، نزدیک سرم متوقف شدم. به خودم گفتم «بس کن سارا، خب؟» و بس کردم.

گفته بودم اسمم ساراست؟ گفته بودم گمانم.

 

یک اتفاق ساده باعث شد مجبور بشوم اکانت خاک خورده فیس بوکم را باز کنم و اسم یک دوست قدیمی را جستجو کنم. لازم بود مطمئن شوم همانطور که من پایم را از این فضا پس کشیدم، عکسم هم پس کشیده می ماند. عکسم را نگذاشته بود( یا گذاشته بود و من نمیدیدم) و این شد جرقه .

بدی اینکه آدم هی مدرسه عوض کند این است که دایره آدم هایی که میشناسد زیاد می شود. چرا بدی؟ برای آدمی مثل من که دوست دارد گذشته توی گذشته بماند و هیچوقت با آینده متقاطع نشود بد است؛ چون می رسد به جایی که پوچی مال یک دهم ثانیه اش است.

 

توی همان ده دقیقه فهمیدم مبینا دانشگاه آزاد قبول شده و عوضش توی otn ویرستار شده؛ مهسا که راهنمایی با هم بودیم و قبول شدنش توی دبیرستانی که من هم بودم شگفتی محسوب می شد، شریف؛ پارمیدا که کیفش high school musical و فکر و ذکرش زک افرون بود هم؛ نسیم که نصف زمان کلاس ها مشغول شر سوزاندن بود هم؛ نوشین که با هم روبوکاپ می رفتیم هم؛ آقای الف که تی ای بی اعصاب درس آز کامپیوترمان بود هم. فهمیدم درسا توی همان دبیرستان که با هم بودیم کار می کند( چه کاری؟!) و مریم مدیریت چیزی توی دانشگاه تهران قبول شده. و همه، همه چقدر فرق کرده بودند...همه چقدر بزرگ شده بودند، چقدر دغدغه هایمان با هم فرق داشت، چقدر دیدن درسا که موهایش را از ته می زد تا وقت درس خواندنش صرف وررفتن با موهایش نشود با ماتیک و چتری های بلند شانه زده عجیب بود، چقدر عینک کائوچویی نوشین توی ذوقم می زد، لبخند مصنوعی پارمیدای پر جنب و جوش توی عکس های موقر آواتاری میترساندم، مریم که این همه سر به سرش میگذاشتیم چقدر بزرگ شده بود، چقدر حیف از قهقهه های مهشید که بینگیل بینگیل های موهایش را تکان می داد و حالا شده بود دو نقطه پرانتز کش دار...شاید من فقط همانم که بودم، همان عجیب غریب همیشگی...

 

یک چیز هایی از دیشب دارد تکانم می دهد، بد تکانم می دهد و نمیتوانم جلویشان را بگیرم. شروع کردم به سرچ کردن اسم هر کس که از دبیرستان ها و راهنمایی هایم یادم بود، شروع کردم به نبش قبر گذشته های خودم با همین دو تا دست. و رسیدم به حال ها و آینده هایی که جایی درونشان نداشتم. که حتی فکرش را هم نمی کردم یک روز جایی تویشان نداشته باشم. دنیای آدم هایی که فیس بوک دارند دنیای عجیبی است، آدم هایی که همه چیزشان را برای هم تعریف می کنند، آدم هایی که lose touch نمی شوند و زیر و بم همدیگر توی دستشان است، آدم هایی که گذشته هایشان را از هم جدا نمی کنند...

 

دلم برای الهه و پارمیدا و مهسا و نوشین و مبینا و درسا و مریم تنگ نمی شود، دلم حتی برای شب هایی که می ماندیم مدرسه تا درس بخوانیم، برای ماجراهای بچه مدرسه ای مان تنگ نمی شود... دلم برای روزهایی که با هم داشتیم، برای نگاهمان به هم، برای حسابی که روی هم می کردیم، برای آن حس مشترک لعنتی بینمان که دیگر نیست اما، تنگ میشود، خیلی...

 

+ حس عجیب دیده شدن توسط خواننده وبلاگی که هم دانشگاهی تان است و میشناسدتان اما نمیشناسیدش و بعد ، روزها بعد، عکسش را میبینید و می فهمید عع، اینکه مرا اینجوری نگاه می کرد خیره خیره، همان است که وبلاگم را پیدا کرده بوده! نتیجه میگیریم که اسم سال بالایی هایتان را به قیافه بلد باشیدخنثی

پیشنهاد : Kiss From A Rose-Piano Instrumental

+ ویرگول ; ٥:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/٤
comment نظرات ()

یه کم تگرگ زد همه ش!

عکس فوق چه صحنه ای را نشان می دهد؟

1)خاموش کردن همه چراغ ها اعم از اضافی و کافی در روز جهانی حمایت از صرفه جویی

2) پارتی در یک خانه اعیانی با حضور جمعی جوان پرشور و حال که رقص نورشان سوخته

2.5)پارتی در یک خانه اعیانی با حضور جمعی جوان مقید که چراغ ها جهت جلوگیری از به گناه افتادن چشم ها(!) خاموش شده

3)من و آیفونم، یهویی(ساعت یک نیمه شب!)

4)حمله زامبی ها به ارتفاعات ولنجک

5)کنسلی امتحان میان ترم ریاضی عومی 2 به علت قطع برق!

 

یعنی دانشگاه نیست ما داریم که...هتله، هتل نیشخند

+ ویرگول ; ۳:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/۳
comment نظرات ()

که دومی اولی رو خنثی میکنه...

آدم با دوستهای سابقا جان جانی اش رفته باشد گردش و کلی بهش بد گذشته باشد، هی دوست های سابقا جان جانی اش بهش بگویند خسته کننده و بی اعصاب و روی اعصاب است، با بغض داشته باشد برگردد خانه(!)، یک عطیه جان هم داشته باشد که ببردش پارک لاله با هم زل بزنند به درخت ها که برگشان زیر نور خورشید بعد از ظهر می درخشد،...

 

+فکر نمی کردم شریف و تهران باعث بشن آدما اینقدر سطحی بشن... نمیدونم چی بگم در موردشون...

+ ویرگول ; ٥:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/٢
comment نظرات ()