خانم ویرگول

اینطوری است که وقتی به ویرگول میرسی، باید کمی مکث کنی!

یکی دیگه از نوستالژی هامونم پرید بچه ها...

میدونید؟! من شاید بزرگ شده باشم، ولی بعضی وقتا، فقط بعضی وقتا، دلم میخواست بشینم پای تلویزیون و بزنم شبکه پویا و بشینم پای شکرستان و به شخصیتای درب و داغونش که هر کدوم برای خودشون یه قصه ان بخندم. من عروسک اسکندر و ننه قمر نداشتم، دفتر شکرستانی هم نخریدم هیچوقت، برای من شکرستان فقط با صدای راویش معنی داشت که بعضی وقتا آدم دلش میخواست در همراهی با این بنده خدا موهای سرش رو بکنه از دست شخصیت های مشنگ داستان...

ولی...

خب من حالا دیگه چطوری شکرستان نگاه کنم... هان؟!

+ ویرگول ; ٦:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٩/۳٠
comment نظرات ()

اسم نداره بچم!

جاکلیدی دث نوتم که کلی بهش می بالیدم،‌یک روز گم شد و هیچ مقدار جستجویی نتونست برش گردونه. مدت ها بود که کلید و جاکلیدی نداشتم تا اینکه میم برام از روی کلید خودش زد. ولی هیچی اون نمیشد...!

خب، حالا یه جاسوییچی جدید دارم که اوریجینالی مال خودمه، کاملا ویرگولی. مال هیچ کارتون و فیلم و برند خاصی نیست، بچه خود خودمه.

 

+گفته بودم وقتی کلی کار ریخته سرم، هیچکدومو انجام نمیدم چون از کار نصفه بیزارم؟ خب، همون.

+ ویرگول ; ٤:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٩/۳٠
comment نظرات ()

نیازمندیها

چارتا وبلاگ جدید معرفی کنین من دنبال کنم، دچار روزمرگی شدم والا! هیشکدومتونم که هیچی نمی نویسین آدم دلشو خوش کنه!چشم

+ویرایش:الان کسی فهمیده بود انوشیروان ارجمند نزدیک یه هفته س مرده؟! کسی نرفت سلفی بگیره؟! پیر بود وقتش بود بمیره دیگه، نمی صرفید؟خنثی

+ ویرگول ; ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٩/٢٩
comment نظرات ()

شوک هفته

شش سال پیش، همچه آدمی بودم من!

+اند رمزنگاری اینه که من نگفتم ساسکه، گفتم برادر ایتاچی!خنثی

+حالا کسی جوابشو میدونه؟ من لازم دارم برم تو این ایمیل کذایی!خنثی

+ ویرگول ; ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٩/٢٧
comment نظرات ()

زوایای پنهان

بعد من یه وقتایی تو خونه که تنهام همینجوری با خودم دم می گیرم: آی آی آی، آی آی آی آی!(مراجعه شود به هایلایت:دی)

 

هایلایت: آی آی آی، آی آی آی آی، آی آی آی، آی آی!

زمان

 

+ ویرگول ; ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٩/٢٧
comment نظرات ()

 

هرکاری میکنم غلطه...غلطه...غلطه...

+ ویرگول ; ٦:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٩/٢٦
comment نظرات ()

Near, Far, wherever you are!

یعنی مطمئنم اگه سلین دین میدونست قراره ما با هر بار شنیدنش یاد آسانسور بیفتیم هیچ وقت قبول نمیکرد تایتانیکو بخونه...!

پیشنهاد : My Heart Will Go On، لینک نمیشه خودتون بگردین دانلودکنین:-D

+ ویرگول ; ۱:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٩/٢٤
comment نظرات ()

 

همه راه ها به پول ختم میشود چرا لعنتی خب؟

+ ویرگول ; ۱:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٩/٢۳
comment نظرات ()

تصمیم!

نمیدونم چقدر تو جَوی که الان هستم بمونم، ولی تصمیم گرفتم که زیاد به نمره های دانشگاهم بها ندم و بیشتر تلاش کنم که چیز یاد بگیرم. یعنی بیخیال شاگرد اول شدن بشم و اون روحیه مسخره خود حتما خفن بودن پنداری(!) رو سرکوب کنم و به جاش تو توانایی های فنی خفن باشم.

البته باید یادم باشه به این معنی نیست که حق دارم درسی رو بیفتم یا با نمره های ناپلئونی پاس کنم یا کلاس ها رو بپیچونم و غیره! بله!

موزیک مرتبط: Naruto Main Theme.

+عزیزان غیر خلاق پست قبل میتونن سری کامل ناروتو از اول سری یک تا آخر شیپودن رو هم در نظر داشته باشن. دویست تای اول سری یک رو البته دیدم، اگه جا نشد میتونین پاکش کنین:">

+من بودم گفته بودم گور سر انیمه، مانگا بخونین؟ خب الان حرفمو پس میگیرم!:دی الان ویرگول دوازده ساله ی درونم سر شوق اومد اینو گوش دادم اصن!

+البته بلیچ رو همچنان مانگاشو بخونین!:دی

 

+ ویرگول ; ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٩/٢٢
comment نظرات ()

hint!

داشتم فکر می کردم اگه یکی بخواد برای تولد من مرام بذاره، میتونه کل کارتونای دیزنی از سال 2000 به اینور ، به علاوه آلیس در سرزمین عجایب و پوکوهانتس و مولان یک و دو البته، و به خصوص من نفرت انگیز یک و دو رو حتمنی، یا کل فیلمای جانی دپ رو که ترجیحا تیم برتون هم دارن برام بریزه بیاره.

یه کم خلاق باشین خب عزیزان! والا!

+ ویرگول ; ٤:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٩/٢۱
comment نظرات ()

ثبت در تاریخ

امروز همایش اوبونتو داشتیم تو دانشگاه که بسیار جالب و مفرح بود. نهار رو هم سلف دکترا اساتید خوردیم که بسیار شیک و مجلسی بود. یک عدد دفترچه شطرنجی نازنین دریافت کردیم که کلی دوستش داریم، و فهمیدیم پی اچ پی خوب است!

+ ویرگول ; ٧:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٩/٢٠
comment نظرات ()

سردرگم هفته

روزنامه همشهری و نیازمندیهاش. که هنوز نمیدونم هدفم چی بود از خریدنش. اقدام خاصی نکردم باهاش فعلا! قاایمش کردم زیر کیفدونیم.

+ ویرگول ; ٦:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٩/۱٩
comment نظرات ()

 

من هنوز دارم روزی یک عالم شکلات می خورم.

+ ویرگول ; ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٩/۱۸
comment نظرات ()

ورزشکاران دلاوران

دیشب که امتحان تربیت بدنی رو با ‍پنجاه عدد شنا سوئدی و سی و هشت درجه انعطاف و چونصد دور دویدن دور زمین بسکتبال به اتمام رسانیده بودم؛ همونطور که کف زمین زیر پتو خوابیده بودم یه جور خوبی خسته بودم و داشتم فکر می کردم چند وقته خودمو  تو باشگاه خسته نکردم و حس زنده بودن بهم دست نداده و این حس خستگی محضر رو تجربه نکردم؟ چقد خوبه زندگی...

صبح که بلند شدم و جفت دست هام تا شونه و جفت پاهام تا زانو از شدت درد فلج بود؛ یادم افتاد که دیروز بعد امتحان خودمونو سرد نکردیم و ای تو روحت زندگی..!

+ ویرگول ; ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٩/۱۸
comment نظرات ()

دستور العمل هایی برای نگهداری ویرگول در خانه(1)

اگر دیدید بیشتر از یک هفته است که ویرگولتان روزی یک ماگ پر شیرکاکائو غلیظ درست می کند و در ساعات خالی روز دربدر دنبال شکلات است، کمی با او مهربان تر باشید. شکلات شاید تلخی بیرونش را بگیرد، ولی از تو تلخ تلخ تلخ می ماند. شکلات اشک هایش را حل می کند توی خودش، ولی بغض هایش را نه.

اگر بیشتر از یک هفته است ویرگولتان می گوید پول ندارم، یا واقعا پول ندارد، یا دارد خودش را می چلاند یک چیزی را برای یک نفر بخرد که فکر می کند باید آن یک چیز حتما به دست آن یک نفر برسد. نگران خسیس بودنش نباشید، به محض اینکه یا پول داشته باشد یا آن یک چیز به دست آن یک نفر برسد، دوباره وِلِنگ طور می رود خرید.

 درصورتی که دور و بر محل اقامت ویرگولِ شما پر از کتاب شده باشد، از توی بشقاب و زیر پتو و روی کیبوردش کتاب پیدا می کنید، بر شما واجب است تمامی کتاب های او را گرفته، حبس کنید. کلی کار ریخته سرش که برای فرار از همه شان روزی یک پوند کتاب می خورد. به صلاحش است چند وقت کتاب نبیند.

+ ویرگول ; ٤:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٩/۱٥
comment نظرات ()

کمال گرایی!

الان فرق منی که بلدم ولی سایتو طراحی نکردم، با اونی که بلد نبود ولی سایتو طراحی کرد، اولا اینه که اون داره بدوبیراه میشنوه چون سایت درست بالا نمیاد، من نمیشنوم. دوما اینه که اون یه تجربه ای کسب کرد بهرحال، من نکردم.

+الان البته بیشتر خوشحالم که انجام ندادم، تا از کسب نکردن تجربه هه ناراحت باشم. حالیانکه باید برعکس می بود.

+ ویرگول ; ٧:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٩/۱٤
comment نظرات ()

باگفاست بیشتر!

بلاگفا چرا باز نمیشه دقیقا؟!

+ ویرگول ; ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٩/۱۳
comment نظرات ()

حال بد نوشت.

دیروز امتحان داشتم، دو تا کلاس مهم داشتم، یک جلسه تی ای در مورد مبحث سختی از نظریه زبان ها و اتوماتا و ارائه تکلیف همین درس را هم اضافه کنید.

صبح که با صدای زنگ بیدار شدم-گفته بودم بیدار باش صبحم "ینی صب شده!" سینا حجازی هست؟- زل زدم به سقف و فکر کردم چرا باید بروم دانشگاه؟ چرا باید خودم را به زور سر کلاس دیجیتال بیدار نگه دارم چون مهم است؟ چرا تلاش کنم خودم را برسانم آن سر شهر تکلیفی را تحویل بدهم که از امتحان میان ترمش نصف کمتر نمره را گرفتم درحالی که مثلا خوب داده بودمش؟ که چی خب مثلا؟

ساعت را خاموش کردم و تا دو ساعت بعدش زیر پتو می لولیدم و با خودم فکر می کردم یعنی اشتباه کردم که خواستم نرم افزار بخوانم؟ یعنی باید بیشتر تحقیق می کردم؟ یعنی باید صنایع را میزدم بالاتر؟ آخر اینکه چیزی نبود که من از آینده می خواستم، الان که دارمش نمیشود دوستش بدارم و دعوا نداشته باشیم با هم؟ الان چی کار کنم دقیقا؟

دیروز نرفتم دانشگاه. نه برای دیجیتال نه برای اسمبلی نه برای نظریه نه برای هیچ چیز. گوشی را سایلنت کردم انداختم یک گوشه، هیچکس هم دنبالم نگشت که کدام قبری مانده ام روز به این مهمی. دیشبش هم که توی گروه گفتم «بچه ها منو دلداری بدین، سپاس» هیچکس نپرسید چرا دلداری بدهیم و چه ات شده سر شبی. نشستم برای خودم کد نوشتم و وب گشتم و برای خودم آهنگ گذاشتم و با خودم آواز خواندم و خودم را لوس کردم برای خودم و بعد ناز خودم را کشیدم که غصه نخورد و حالش خوب باشد و بیخیال نمره و مدرک و یادگیری و رفیق و رفیق نما و کوفت و هر چیز دیگری که توی دنیا هست.  اینجور وقت ها خودم حال خودم را خوب می کنم و بعدش دیگر هیچکس و هیچ چیز مهم نیست. همین.

+ ویرگول ; ۱:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٩/۱٢
comment نظرات ()

:|

نشسته بودم تو سالن عمومی داشتم تو لپ تاپم k-on میدیدم، دو تا از پسرا که شدیدا رو نِرو بقیه ان از بس تریپ علامه دهر برمیدارن از پشتم عبور کردن. یکیشون گفت:

-این چیه؟

گفتم:

-انیمه ست.

اون یکی پاسخ داد:

-اینا چیه میبینی؟! برو دث نوت ببین!

و گذشتند!

 

بعد من الان به عنوان beyond birthday دنیای انیمه، معاون پیشین بخش دث نوت و کد گیاس، مترجم چهارده چپتر و یک وان شات از مانگای دث نوت، و صاحب پیشین یک عدد جاسوییچی با لوگوی این مانگا که هم اکنون گم شده و به شدت دل تنگشم، چه واکنشی داشته باشم خوبه؟!

 

+یاد بگیریم تریپ علامه دهر برنداریم. شاید طرفمون مثل من صرفا تو دوربین نگاه نکرد، زد جوری کنفمون کرد که کفن شیم همونجا!

+ ویرگول ; ٩:۱٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٩/۱٠
comment نظرات ()

تفسیر کنید حال ویرگول را، دو نمره!

اتاقم نمود بیرونی حالات درونی منه.وقتی مصمم ام کاری رو انجام بدم، اتاق از مرتبی و تمیزی برق میزنه. وقتی غمگینم، همه چیزای خوب زندگیم که سعی کردم خودمو باهاشون شاد کنم ولو میشن رو میز. وقتی سرم شلوغه، جای خالی نمیشه رو هیچ سطحی پیدا کرد. وقتی عصبانی ام...

الان چند وقته همه سطوح اتاقو چیزای خوب پوشونده.

+ ویرگول ; ٥:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٩/٧
comment نظرات ()

ویولن عزیزم...

یه دسته ویولن شکسته روی میزم بود...

+اگه یه روز وقت و پولش رو پیدا کردم که برم دنبال کارای نصفه کاره م، اولیش رو میذارم ادامه دادن ویولن. شایدم پیانو. بیخیال انگشت ناقصم!

+ ویرگول ; ٦:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٩/٦
comment نظرات ()

حسرت بزرگ آینده

نقش پول تو زندگی ما چقدره؟

نقش لذت بردن از زندگی چقدره؟

نقش زندگی تو زندگیمون چقدره؟

+لینک.

اینو تو خندوانه گفتن. گفتم بگم بدونین.

+ ویرگول ; ٩:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٩/۳
comment نظرات ()

 

توی دلم الان یک نقطه سیاهم وسط یک زمینه سفید.

+ ویرگول ; ٤:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٩/۱
comment نظرات ()