خانم ویرگول

اینطوری است که وقتی به ویرگول میرسی، باید کمی مکث کنی!

دنیای دیوانه

جدیدا یه فازی بین استادای معارف ایجاد شده که معتقدن هیچم درسشون عمومی نیست و خیلی هم اختصاصیه، و چون دانشجوهای ارشد و دکتراشون مقاله میدن ما هم باید مقاله بدیم(میدونم، به عمرتون اینجوری قانع نشده بودین حقیقتا:دی)(اینایی که میرن دکترای معارف بگیرن فازشون چیه راستی؟ به خدا که نمیخوان برسن، از دانشکده معارف تهش میشه به وزارت ارشاد رسید!)(به نظرتون ممکنه که میخوان نسل آینده رو از دست این استاد معارف الانیا نجات بدن؟اگه اینجوریه دمشون گرم!)(خیله خب، دیگه پرانتز نمی زنم:دی) در نتیجه یه نمره ای اختصاص میدن به اون مقاله کذایی که ما باید بنویسیم در مورد اینکه مثلا چرا دوازده تا امام داریم و سیزده تا امام نداریم. طرف کل ترم سر کلاس داشته در مورد جن و پری و سفرهایی که به اقصی نقاط جهان داشته و استاد هایی که بهش گفتن یه روز از گل دی راجر هم خفن تر میشه و افتخاراتی که بچه های همسایه ش کسب کردن ور ور می کرده، بعد الان به من میگه در مورد یکی از هفت کلان پرسش اخلاقی که جلسه اول آورده صف کرده جلوی تخته دونه دونه بهمون معرفیشون کرده بعدم از پنجره پرتشون کرده بیرون، هفت صفحه مقاله بنویسم. صرف اینکه دوازده واحد تحصیلیمون رو باید حروم شر و ور هاشون کنیم ارضاءشون نمی کنه گویا.

 

پیشنهاد: The Neverhood Theme

+ من الان تو حال این آهنگه ام. همچی خل وضع طور.

+ شاه دیوونه های زنجیری، سینا حجازی، بالاخـــــــــــــــــره آلبوم داده بیرون! هنو پیدا نکردم بخرم، خریدم میام بهتون میگم خوبه یا نه.

+ ویرگول ; ٥:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٢/٢٩
comment نظرات ()

هر افسانه ای ریشه در واقعیت دارد

دم در مترو مصلی ایستاده بودیم تو محوطه، یه دختره اومد گفت « ببخشید، نمایشگاه کدوم وره؟» گفتم «از اینجا به بعد همه ش نمایشگاهه...:|» گفت «نه، اونی که تو تلویزیون نشون میدن!»

 

+ خدایا جوک نگم، خاطره که میتونم تعریف کنم!؟:|

+ ویرگول ; ٢:۳٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٢/٢٧
comment نظرات ()

جرات اشتباه کردن

تصور کنید دارید توی جاده ماشین نویتان را می رانید. حواستان حسابی جمع است و جاده هم خالی.

می افتید توی یک دست انداز بد و با صدای مهیبی در می آیید.

 

گونه ای از رویکرد مقابل این اتفاق وجود دارد که میگوید عهه، چی شد؟ و به حرکت خود ادامه می دهند.

گونه دیگری از رویکرد وجود دارد که میزند کنار و یک تکه و سالم بودن ماشین را چک کرده سپس به حرکت خود ادامه می دهند.

گونه سومی هم وجود دارد که اول میگوید آخ! بعد گاز میدهد تا سریع از محل حادثه دور شود تا کسی ندیده که رفته توی چاله به آن هیبت، بعد هی با خودش فکر می کند گند زده، ماشین الان است که منفجر شود، نصف فنربندی نابود شده قطعا، چقدر خرجش می شود؟ حتما خنگ بوده که چاله را ندیده، خدا با او قهر کرده، قانون اول مورفی میگوید وقتی ماشین نو است توی مهیب ترین چاله ها می افتد، و تهش میزند کنار، گریان و دیوانه پای پیاده بر میگردد به شهر مبدا خود.

 

سومی منم.

+ ویرگول ; ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٢/٢٤
comment نظرات ()

بعداز n تجربه ناموفق

بالاخره بعداز ده سال زندگی در دنیای مجازی به میتینگ میروم. یک میتینگ واقعی.

اگر وقت دکتر و شیمی درمانی مامان و دل درد خودم و کار عطیه جان بگذارد و ابر و باد و مه و خورشید مثل دفعه های قبل دست به دست هم ندهند که سنگ لای چرخمان برود البته.

+ ویرگول ; ٧:۱۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٢/٢۳
comment نظرات ()

همه تون عین همید

این نوجوونای این دوره که خودشونو می زنن به دیوونگی و متفاوت بودن و ناهمرنگی با احتماع، بعد حال می کنن از اینکه مورد توجه واقع میشن، حتی در مواردی دیده شده مسنجر می سازن با آی دی jojoCrazy، در جریان باشن که همونقدر دیدنشون مسخره ست که دیدن اون دسته از هم سن هاشون که طبق مد روز امروز بلوندن فردا مشکی، ابروشون کلفت و زرده، رژ لبشونم در آستانه ورود به سوراخ دماغشون.

یکیشون خورده بود به تورم موهاشو صورتی جیغ کرده بود، هدفون کرده بود تو گوشش با ضرباهنگ مرتبی تکون تکون می خورد، بعد زیر چشمی می پایید ببینه کسی با دهن باز می نگره بهش یا نچ!

+ ویرگول ; ٦:٠٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٢/٢۱
comment نظرات ()

خدا یهو بیا منو بخور خب

از اون هفته های کذایی بود.

وبلاگ نداری، از آدما جواب نمیگیری، تحت فشار احساسی قرار میگیری، مچ دستت سندرم تایپیست ها میگیره و هنوز دو هفته تا آخر ماه مونده.

و صدها هزار جایزه نقدی دیگر.

+ ویرگول ; ٩:٤٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٢/۱٩
comment نظرات ()

خلاصه این سه روز

پرشین بلاگ واقعا خر شده.

+ ویرگول ; ٤:۳٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٢/۱٩
comment نظرات ()

فرمانروای هفت آشپزخانه

مادرجان بهار فاتحانه به خانه باز می گردد.

+ ویرگول ; ٦:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٢/۱٦
comment نظرات ()

← صفحه بعد صفحه قبل →