خانم ویرگول

اینطوری است که وقتی به ویرگول میرسی، باید کمی مکث کنی!

موقعیت نشناس های از خدا بی خبر!!

اینکه آدم را وقتی مادرش توی اتاق عمل است، وقتی مادرش توی آی سی یو است، وقتی مادرش قرار است دوباره عمل بشود، وقتی خودشان هر بار میبینندش میزنند زیر گریه و حال مریض را هم بد می کنند، می کشند کنار تا در مورد مشکلات خانوادگی اش صحبت کند و مطمئن اند «الان» بهترین لحظه برای حل شدن تمام این بیست و چند سال مشکل بین مادر و پدر من است گاهی مرا به این باور میرساند که بعضی ها هرقدر هم سن و تجربه پشتشان باشد، درک ندارند.

 

و اینکه این وسط که ما خودمان نمیدانیم چه خاکی به سرمان بریزیم می ایند خانه ی ما عزاداری و توقع دارن دلداری شان هم بدهیم، نمیدانم چه چیزی را نشان می دهد، ولی خب یکی بیاید فامیل پدری مرا جمع کند ببرد یک جای دور که تا وقتی مادرجان بهار خوب بشود اینجا نباشند، که اوضاع را بدتر می کنند که بهتر نمی کنند!!!

 

+به سلامتی امروز تجربه غش کردن و با ویلچر سوار اسانسور شدن را هم کسب کردم.

+ ویرگول ; ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٤/٧
comment نظرات ()