خانم ویرگول

اینطوری است که وقتی به ویرگول میرسی، باید کمی مکث کنی!

بوی حضورت

عطیه جان که خبر قبولی اش رسید یک شیشه عطر برایش گرفتم، گرم و تلخ. فروشنده که خواست پرش کند سرریز کرد، با دستمال عینک دودی ام تمیزش کردیم. عطر را که بهش دادم تا چند روز توی کیفم بوی عطیه می داد.

 

چند وقت پیش یاد دستمال افتادم. از جعبه درش آوردم،هنوز بوی عطیه داشت...دستبند آبی که برایم خریده را پیچیدم توی دستمال، هروقت دستم می کنم عطیه جان کنارم باشد...

+ ویرگول ; ٦:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٢/۸
comment نظرات ()