خانم ویرگول

اینطوری است که وقتی به ویرگول میرسی، باید کمی مکث کنی!

تا پنجشنبه

و مامان راهی بیمارستان می شود...

 

دیشب که من از دانشگاه آمدم و «سلام» و «شام چی داریم» ی زیر لب قرقره کردم و افتادم توی تخت و خوابیدم تا خود صبح، تمام خانواده مادری جمع شده بودند خانه مان، تا یک نیمه شب . یک جور وداعیه و دل گرمی. صبح زود خاله آمد دنبال مامان، وسایلش را با مهارتی که دوران پرستار بودنش کسب کرده جمع کرد و با بابا راهی شدند...

 

با اینکه اعتقادی بهش ندارم ولی ...دعا کنید...

+ ویرگول ; ٩:٢٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱٢/۱٢
comment نظرات ()