خانم ویرگول

اینطوری است که وقتی به ویرگول میرسی، باید کمی مکث کنی!

توی قلب فنچولی ام هم جا نمی شوی حتی

بعضی وقت ها هم که دست به قلم می شوم برایت( یا درباره ات) بنویسم، مثل الان، نیم ساعت خیره می مانم به صفحه سفید و آخرش هم رویم نمی شود سفیدی اش را بر هم بزنم...

میدانی عطیه جان! بعضی چیزها به رشته تحریر در نمی آیند، به قول خودت من باید بعضی چیزها را نگه دارد توی قلب فنچولی ام! چون وقتی می نویسی انگار درست حقی که به گردنت دارند ادا نکرده ای، انگار ضایعشان می کنی، انگار حرمتشان را می شکنی...

دوست دارم در موردت بنویسم، از همین «من باشم و تو...» هایی که خیلی ها می نویسند، من بلد نیستم ولی تو را کلمه کنم روی کاغذ...!

+ ویرگول ; ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱٢/۱٧
comment نظرات ()