خانم ویرگول

اینطوری است که وقتی به ویرگول میرسی، باید کمی مکث کنی!

اطلاعیه

مامان را از بیمارستان آوردیمش.

جدا از اینکه زی مدام گریه می کند همچنان، و اینکه چشم ها(و قبلا شقیقه هایش) به قدری ورم کرده و کبود شده که فقط از روی صدایش مطمئنیم شخص مادرجان بهار.ان را تحویل گرفته ایم، خوب است و سرحال. هی هی کمپوت میخورد و گوشت و ماهی بسته ایم به شکمش و اشکش دارد در میاید اصلا یک وضعی.

ممنون از انرژی مثبت همگی...

+ ویرگول ; ۸:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٢/۱۸
comment نظرات ()