خانم ویرگول

اینطوری است که وقتی به ویرگول میرسی، باید کمی مکث کنی!

مصائب بعد از عمل

مادرجان بهار از بچگی به گوشت علاقه نداشته. مثلا، آن موقع که کنکور داشته چون دو تا بچه کوچک توی خانه داشته اند توی اتاقکی روی پشت بام درس میخوانده؛ نقل است مادربزرگم برای تقویت وی، هی برایش گوشت بار میگذاشته و عصاره گوشت را با چند قطعه از خود گوشت توی شیشه مربا می ریخته میاورده بالا برای مادرجان بهار ما. بعد مجبورش میکرده سر بکشد. بعد مادرجان میگفته :«خب برو دیگه، گوشتاشو میخورم بعدا!» و بعد که مادربزرگمان پایین راه پله محو می شده، گوشت ها را مینداخته برای گربه ها...!!!

 

بعد تصورش را بکنید الان که زور شوهرش بالای سرش می باشد و از آن بدتر زی با ملاقه و کفگیر بالای سرش می ایستد تا غذایش را تمام کند، هر روز نهار و شام یک سیخ جگر، یک سیخ کباب خانگی، یک عدد شامی مرغ به خوردش می دهند. آن هم در حالی که ما دورش می نشینیم و خورش بامیه و قورمه سبزی و قیمه و غذاهای متنوع دیگر میخوریم. من بودم اعتصاب غذا می کردم اصلا. طاقتی دارد ها!

+ ویرگول ; ٩:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱٢/٢٤
comment نظرات ()