خانم ویرگول

اینطوری است که وقتی به ویرگول میرسی، باید کمی مکث کنی!

خشم ویرگول

بعله دیگه، بعضی وقت ها هم اینطوری میشه...

استاد محترم هفته پیش تاکید کرده ن که هفته دیگه پامیشین میاین و اگه نیومدین من میدونم و شما و چی و چی. ما هم که حرف گوش کن امروز دل از رختخواب گرم و نرم خویش برکندیم و خود را به آغوش خیابان سپردیم و دم صبحی زیر نم نم بارون زیر نور خورشید(!) خود رو به دانشگاه که مثل شمال ، یا مثل لندن حتی، ابرپوش و بادوَز بود، رسوندیم تا ببینیم خودمونیم و یکی از پسرها که هم محلمان است و یکی از پسرها که هم محلمان نیست. بعد هم مثل این ترمک های بچه مثبت از همه جا بی خبر هی جلوی در کلاس سه تایی قدم رو رفتیم تا دیدیم خود استاد هم نمیاد و کنفت شدیم. الانم از سایت یونی در خدمتتونیم!

 

حالا بچه ها هیچی ولی من دستم به استاد برسه..!!

+ ویرگول ; ٩:٥٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱٢/٢٤
comment نظرات ()