خانم ویرگول

اینطوری است که وقتی به ویرگول میرسی، باید کمی مکث کنی!

امان از این خوابها

معمولا اگر خواب نبینم میم را کشته ام و به عزایش نشسته ام(که از خواب های معمولم به شمار میرود و هربار به شکلی خفت بار تر از قبل میکشمش و چه خواب زجر دهنده  ای هم هست) خواب میبینم یک نفر دارد مرا می زند- با تمام وجود. و من نمیتوانم جیغ بزنم. سعی می کنم تلافی کنم و ناگهان جمعیتی متشکل از همه آدم هایی که قاعدتا باید برایشان مهم باشم ظاهر می شود و به طرفداری از آن نامرد کتک زننده هو میکنند مرا. و من باز میخواهم داد بزنم و نمی شود...

آخر این خوابها همانطور که در واقعیت مصداق بارز دارد، از فرط خشم و ناتوانی میزنم زیر گریه؛ و از خواب که بیدار می شوم گلویم به اندازه کسی که ساعتها با دهان بسته جیغ زده درد می کند و صورتم خیس خیس است.

 

مامان میگوید این یعنی من احساس ضعف می کنم. من ولی فکر می کنم آن یک نفر که مرا می زند مدام(و جز یکبار که میم بوده همیشه شباهت انکار ناپذیری با زی دارد نشان میدهد من حس سرکوب شدن دارم، حس مورد حق خوری واقع شدن، حس اینکه همیشه میخورم و هیچوقت نمیتوانم جلوی خوردنم را بگیرم...

+ ویرگول ; ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱/۱٠
comment نظرات ()