خانم ویرگول

اینطوری است که وقتی به ویرگول میرسی، باید کمی مکث کنی!

این پست را برای مادرم میخوانم

این اولین عکس دو نفره من و مادرجان بهارم است!

چهل و هفت سال پیش در چنین روزی، مادری به دنیا پا گذاشت که اسمش بهار نبود. مادر هم نبود هنوز. بچه هایش چهل سال بعد اسمش را گذاشتند مادرجان بهار. چون بهار بود. بهارِ خانه بود.

 

مادرجان بهار شبیه مادر های توی قصه ها نبود. شب ها قبل از خواب برای بچه هایش کتاب قصه نمیخواند. بچه هایش را ماچ و بوسه نمی کرد. به بچه هایش نمیگفت دوستتان دارم. بچه هایش را بغل نمی کرد و محکم فشار نمی داد. بچه هایش را نمی برد مدرسه و نمی آورد و صد آفرین ها و هزار آفرین هایشان را نمی شمرد. حتی به بچه هایش دیکته هم نمیگفت، حتی موهای دخترهایش را هم نمیبافت، حتی خیلی چیز های دیگر.

 

مادرجان بهار مثل گنجشک های مادر بود. سه تا بچه گنجشک داشت، ریزِ ریزِ ریز. بچه گنجشک هایش را با خودش می کشاند این سو و آن سو. بچه گنجشک ها زیر بال مادرجان بهارشان میلرزیدند و می ترسیدند. مادرجانشان بالش را سفت میپیچید دور جوجه هایش و تکِ تنها، بزرگشان می کرد. تکِ تنها که میگویم اغراق نیست ها، یعنی یک مادر سی ساله با سه تا جوجهء زیر سه سال توی زمستان اراک، یک مادر با سه تا جوجه توی بیابان های اصفهان ،یعنی...

 

مادرجان بهار مثل مادر های توی کتاب ها نبود. نتوانست باشد. وقتش را داشت؟ نه. ما سه تا، بی رحمانه و پشت سر هم، آمدیم و از سر و کولش بالا رفتیم. تک ِ تنها توی شهر های مختلف به دندان گرفت و بزرگمان کرد. سال های جوانی اش را به پای ما سه تا ریخت، خشکید، شکست، تا شد تا ما بشویم این سه تا که هستیم.

 

این را یک شب که پیش خاله بزرگه خوابیده بودم بهم گفت، که مادرجان بهارمان چقدر نذر و نیاز کرد تا بچه دار شد؛ که بچه اولش مرد؛ که تمام فامیل می دانند مامان ما سه تا را، ما سه تای بعد از بچه مرده اش را روی چشم هایش بزرگ کرد؛ که همه می دانند ما بچگی نکردیم، ما پادشاهی کردیم. و چقدر خوب که همه فامیل نمی دانند من، سه بار این پست را نوشتم تا از نبودن مادرجان بهارم، از نبودن بوسه هایش، از کم بودن آغوش هایش گله کنم و این بار چهارم است که می نویسم، این بار مینویسم برای مادر جان بهارم، برای خودِ خودِ مثل کوه محکمِ از نمایش محبت بیزار ِسرشار از محبتش.

 

و بهشت، حتی اگر بهش اعتقاد نداشته باشی هم، بخواهی یا نه، زیر پای مادر جان بهار است. زیر پای مادرجان بهار ها!

 

+تولدت مبارک مادرجان بهار من...

+من پای کلمات این پست اشک ریختم...اشک ها.

+به دعوت لینک زن.

+ ویرگول ; ٥:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱/۳٠
comment نظرات ()