خانم ویرگول

اینطوری است که وقتی به ویرگول میرسی، باید کمی مکث کنی!

حرکت اجتماعی هفته

دختره دست دوست پسرش رو گرفته بود آورده بودش توی واگن خانم ها. سمت خانم ها خلوت بود و بیشتریا نشسته بودن، سمت آقایون همونطور که میبینید ملت در حال کتلت شدن بودن. خانوم ها چیزی نگفتن و فقط اخم کردن روشون رو کردن اونور. پسره به این حاج آقایی که پشتش به دوربینه گفت «ما الان چسبیدیم به میله ها طرف آقایون محسوب میشیم دیگه؟! هر هر هر!» و آقاهه هم چیزی نگفت.(توی پرانتز توضیح بدم که آقاهه یه بچه کوچیک همراهش بود که طبعا نمیشد بردش سمت کتلت های اونور میله.) بعد من (که اگر روی ویرگولیم رو نشون ندم هیچکس نمیگه تو لالی!)، در راستای اینکه یه اعتراضی به وجود این دو تا توی واگن خانم ها داشته باشم و زیر پوستی هم اعتراض کرده باشم که اگه حمایت نشد ضایع نشم، دوربینم رو در آوردم و با چلیک بسیار ضایعی ازشون عکس گرفتم.

دختره پرسید:چی بود؟

پسره جواب داد: هیچی عزیزم. این دختره(اشاره با انگشت) از من عکس گرفت. 

 

خب هیچی دیگه، دو معضل اجتماع به معضل بودنشون ادامه دادن و نقش این حرکت غیرمستقیم بنده یک ایستگاه تحمل نگاه های زیر چشمیِ ملتِ سمت خانم ها و سمت کتلت ها بود!خنثی تا اینکه ایستگاه بعد آقای مامور بعد از n مین کل کل با پسره و عدم موفقیت در بیرون آوردنش سر خانم ها داد زد: شماها هیچکدومتون اعتراض ندارین به این دو تا؟ و خانم ها که منتظر مجوز بودن شروع کردن به داد و بیداد و پسره رو انداختن بیرون. دختره هم خودشو انداخت بیرون با عشقش یه جا باشن!خنثی و خب هیچکس اون آقاهه که پشتش به دوربینه رو بیرون ننداخت که احتمالا به خاطر بچه هه بود.

 

الان نمیخوام بگم اگر من قاتل بودم یکی از قربانیانم این دخترایی ان که دوست پسرشون رو میارن تو واگن خانم ها؛ نمیخوام هم بگم من که دم مترو محمد رو فرو می کنم تو واگن آقایون بعد خودم سوار واگن خانوما میشم چرا یه جوری نگام می کنن انگار در حال چه کاری مچم رو گرفته ن بعد هیچکس نمیگه خانوم شما چرا این نره غول رو آوردی تو واگن خانم ها؛ نمیخوام بدونم این شیرزن هایی که اون نره غول رو انداختن بیرون چرا تا اون آقای مامور نگفت چرا هیچی نمیگین دادشون در نیومد و فوقش اگه می گفتن مرده پررو بود نمیرفت بیرون دیگه، چرا میذارن حقشونو بخورن. اصلا کلا چیزی نمیخوام بگم، فقط میخوام تو افق محو شم با اون حرکت اجتماعیم که الهی بخوره توی سرم!

+ ویرگول ; ٩:۳۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/۱/٢٦
comment نظرات ()

شاید باورتون نشه من بیخواب شده م شبا با این خوابم می بره:دی

بخوابان چشم! شاید یار را این بار هم دیدی

و حتی شاید او را با کمی اصرار بوسیدی!

تو که از دست دل عمریست شب تا صبح می گریی

به لطف چشم شاید لحظه ای در خواب خندیدی!

به خوابت امد آنگه تو هزارو یک سئوالی را

که رنجت می دهد از او بدینسان ساده پرسیدی:

«هلا مرغ همایونی!رسول سایه دولت!

چرایک بار هم گرد سرای ما نچرخیدی؟

تو که از ساختن -از کعبه امال - می گفتی!

چرا از سوختن در آتش این کار ترسیدی؟

تو که آن قدر پابند بهشت کوچکت بودی

مرا - این سیب نارس را -چرا از شاخه اش چیدی؟

چرا رفتی؟ چرا ماندی؟ چرا خواندی؟ چرا راندی؟

چرا های فراوانی که من گفتم، تو نشنیدی!»

به فکر خواب بودی؟ گوش کن!بانگ خروس آمد!

به دام این غزل افتادی امشب هم نخوابیدی!

«غلامرضا طریقی»

+بعد یه جوری هم چشمام خسته ست که کاملا مشخصه ساعت دو و سه بعد از سیصد بار خوندن این خوابم می بره هرشب!

 

 

 

+ ویرگول ; ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/۱/۱٩
comment نظرات ()

اسم نداره بچم!

جاکلیدی دث نوتم که کلی بهش می بالیدم،‌یک روز گم شد و هیچ مقدار جستجویی نتونست برش گردونه. مدت ها بود که کلید و جاکلیدی نداشتم تا اینکه میم برام از روی کلید خودش زد. ولی هیچی اون نمیشد...!

خب، حالا یه جاسوییچی جدید دارم که اوریجینالی مال خودمه، کاملا ویرگولی. مال هیچ کارتون و فیلم و برند خاصی نیست، بچه خود خودمه.

 

+گفته بودم وقتی کلی کار ریخته سرم، هیچکدومو انجام نمیدم چون از کار نصفه بیزارم؟ خب، همون.

+ ویرگول ; ٤:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٩/۳٠
comment نظرات ()

اردوی رصدی 93

بعد از اینکه تمام شب رو مسحور ستاره ها و صورت فلکی ها بودم و نتونستم حتی یه عکس ثبت کنم که بیارم بکوبم به سقف اتاقم، تصمیم گرفتم بابانوئل شدن و مهندسی نرم افزار رو رها کرده، عکاس نجومی شم!نیشخند

عکس های بعد از رصد رو نمیتونم نشونتون بدم، یه جفت زامبی هستیم من و پگاه، با چشمای خمار بیسچار ساعت نخوابیده!نیشخند فقط جای همه تون خالی!

+ ویرگول ; ٧:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۸/۳
comment نظرات ()

لذتی که در کادو دادن هست...

من باید بابانوئل میشدم؛ تو انتخاب رشته م اشتباه مهلکی کردم.

+ ویرگول ; ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٦/٤
comment نظرات ()

وقتی جاسوزنی میسازم.

اسمش خانم گیل منگولی است؛ از سیاره مو سوزنی ها به زمین آمده، توی سیاره شان یک مادر خانه دار است با سه تا بچه سه قلو عین خودش. عاشق آب آلبالو است و توی شنل بلندش سنجاق قفلی هایتان را قایم میکند!

+ ویرگول ; ٧:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٦/۱
comment نظرات ()

قربون ذوق کردنش بشم من!

بافته شده با قلاب، برای شانه های مهربان مادرجان بهارم...!

+ ویرگول ; ۱:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٥/٢٧
comment نظرات ()

کیف بازیافتی

تمام دیروز رو (حدود چهارده ساعت) صرف درست کردن این کردم، بدون چرخ خیاطی و قیچی پارچه و با نخ سوزن و قیچی کاردستی... و امروز که رونمایی کردمش با این واکنش ها روبرو شدم:

-شلوارت رو بریدی!؟

-واقعا روت میشه دستت بگیریش!؟

-اینو نبری دانشگاه ها، سبکه!

-چقد منکراتی!

 

و خب الان دیگه حقیقتا تمام انرژی مثبتی که از دوختنش تو وجودم جمع شده بود، نابود شده...!

ایشون از نمای نزدیک:

اجزای سازنده ش یه شلوار جین کهنه و یه تاپ مانند از دوران بچگیم هستن. به نظرتون اونقدر فاجعه س یعنی؟

 

ویرایش چند ساعت بعد: طی تمریناتی که مدتیه انجام میدم، الان اصلا حس نمیکنم که همون دست پا چلفتی هستم که هیچ کاری رو درست نمیتونه انجام بده و فعلا فقط احساس درک نشدگی دارم. ولی دیگه نمیتونم دوست داشته باشم کیفه رو. میشکافمش.

+ ویرگول ; ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٥/۱٠
comment نظرات ()

تلخی عمر به شیرینی عشق آکنده ست...

وقتی عطیه جان هوای دل های شکسته را دارد.

+ ویرگول ; ٥:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٥/٦
comment نظرات ()

کلاسور های جهان به پا خیزید!

از خلاقیت های یک عدد ویرگول در دوران امتحانات؛ دارای گواهی ثبت اختراع جهانی، برنده مدال طلای المپیاد «احتیاج مادر اختراعه» و موسوم به «یه سیم وردار بپیچ دور جزوه ت درستو بخون حرفم نباشه!» هستن ایشون! لازم به ذکر می باشد که کلاسور حامل این بخش از جزوه با وجود خارج کردن کل درس «ساختمان های گسسته»، هنوز قابل تورق نیست! باید ریاضی(2) و فیزیک(2) رو هم خارج کرد بلکه ریاضی(1)ش قابل خوندن شهیول واقعا این پاپکو چرا به فکر ما قشر دانشجو نیست، بابا خب یه کلاسور A5 هرقدرم 100 برگ باشه واسه یه ترم و چهار درس سه واحدی کم میاره دیگه...دهع

+ ویرگول ; ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۳/٢۸
comment نظرات ()

چنین است آبجی بزرگه!

ساعت ده و نیم شب، وقتی حواسش هست انقدر درگیر کاراتی که شام نخوردی...

بشقاب آراییش رو دارین جان من؟!

+ ویرگول ; ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۳/۱۸
comment نظرات ()

یه کم تگرگ زد همه ش!

عکس فوق چه صحنه ای را نشان می دهد؟

1)خاموش کردن همه چراغ ها اعم از اضافی و کافی در روز جهانی حمایت از صرفه جویی

2) پارتی در یک خانه اعیانی با حضور جمعی جوان پرشور و حال که رقص نورشان سوخته

2.5)پارتی در یک خانه اعیانی با حضور جمعی جوان مقید که چراغ ها جهت جلوگیری از به گناه افتادن چشم ها(!) خاموش شده

3)من و آیفونم، یهویی(ساعت یک نیمه شب!)

4)حمله زامبی ها به ارتفاعات ولنجک

5)کنسلی امتحان میان ترم ریاضی عومی 2 به علت قطع برق!

 

یعنی دانشگاه نیست ما داریم که...هتله، هتل نیشخند

+ ویرگول ; ۳:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/۳
comment نظرات ()