کور کردن چشم بازار

توجیه استاد اندیشه دو برای اینکه هر قدر از خاورمیانه دور می شویم آنچه ایشان ادیان الهی و توحید و نبوت می خواند کمرنگ تر می شود و از هند که اوپانیشادشان بوی توحید میدهد(هان؟ هند؟همین هند؟!)به آن طرف، از اهرام ثلاثه به این طرف، پیامبر اولوالعظم که هیچ نداشتیم، دین مین هم نرسیده ظاهرا، چرا که در آیین بومیان آن طرف و این طرف هیچ شباهتی به هیچ کدام از ادیان -نوح به این ور- دیده نمی شود:

1-سرخپوست ها که کلا دور(dur) بودند و دورشان(dowr) را آب گرفته و پیامبر نمی شد بفرستند برایشان. بهرحال سفر های دریایی در زمان قدیم آنقدر ها هم امن نبوده!(دقت کنید، پیامبر از بین قوم مبعوث نمی شود، پیامبر از خاورمیانه send to all می شود برای اقصی نقاط دنیا!)

2-استرالیا کلا مگر چقدر جمعیت داشت که پیامبر بخواهد خب؟! یک سری بومی بودند دور هم خوش و خرم زندگی می کردند دیگر!(خدا برای کلان شهر ها پیامبر می فرستد فقط، چرا که وقت پیامبران بسیار ارزشمند است و برگزیده بارگاه حق تعالی بیکار نیست برای یک ده کوره با جمعیت زیر پنجاه نفر دین الهی شرح دهد!)

3-در آفریقا اگر یک نفر مستعد رسیدن به خدا بود ارشاد می شدند قطعا...(همه بدند ما خوبیم که زرت زرت برایمان پیامبر می آمده! خدا از قاره سیاه ناامید بوده بالکل!)

 

حالا مسخره اینجاست که سوال من اصلا این بود که آیا تمام آدم ها به یک اندازه حق ارشاد شدن دارند؟! اصلا حرفی از سرخپوست ها و استرالیا و آفریقا و چین و ژاپن نبود!

 

+دانشکده معارف، این عتیقه جات را از کدامین موزه می دزدد به نظر شما؟

هایلایت:

تو چتر خورشیدی، آتیش نمرودی

پس هم بسوزونم، هم سایبونم باش...

اخم و لبخند

/ 7 نظر / 18 بازدید
دیوونه

وات؟[خنثی] رحمت به معلم دینیای دبیرستان![خنثی]

مگهان

:| اون وقت اینا میان به شما نخبه ها درس میدن : )) ؟! بهشون بگین بشینن خونشون توبه کنن بیان تو تلویزیون حرف بزنن عواقبش کمتره تا برن کلاس در جمع رتبه های اول و اینا حرف بزنن ... من از طرف اساتید محترم از شخص شخیص شما معذرت می خوام :دی والا : ))

ن م

بامزه بود!... نه استادای معارف ما خیلی عقلگرا تر بودند به نسبت! :)

فرارى

=))))) واى خدا جون! :)))))) خيلى وقت بود يكيشون انقد منو به خنده ننداخته بود! :))))) مؤيد باشين شما! :)))

آبو

شعر آخر چه قدر خوب بود.

مگهان

از نظر من بله :| چرا حس می کنم باز حالت خیلی خوب نیست ؟! ایشالا که اشتبااهه حسم[بغل]

والری

یه استاد اندیشه ای داریم مغزش خیلی کوچیکتر از مردمکه چشمشه مثلا با یه نسبت 1 به صد!!!! اونم خدای پروندنِ همچین خزعبلاتی بود!!!یه بار بهش یه چیزی درمورد ازدواج گفتم و همه هم تصدیق کردن:یهو پا شد گف اصلا تو برو همینطوری عروس شو!بقیه به حرفش گوش نکنن! یه لحظه فک کردم تو مهد کودکم!:|