موقعیت نشناس های از خدا بی خبر!!

اینکه آدم را وقتی مادرش توی اتاق عمل است، وقتی مادرش توی آی سی یو است، وقتی مادرش قرار است دوباره عمل بشود، وقتی خودشان هر بار میبینندش میزنند زیر گریه و حال مریض را هم بد می کنند، می کشند کنار تا در مورد مشکلات خانوادگی اش صحبت کند و مطمئن اند «الان» بهترین لحظه برای حل شدن تمام این بیست و چند سال مشکل بین مادر و پدر من است گاهی مرا به این باور میرساند که بعضی ها هرقدر هم سن و تجربه پشتشان باشد، درک ندارند.

 

و اینکه این وسط که ما خودمان نمیدانیم چه خاکی به سرمان بریزیم می ایند خانه ی ما عزاداری و توقع دارن دلداری شان هم بدهیم، نمیدانم چه چیزی را نشان می دهد، ولی خب یکی بیاید فامیل پدری مرا جمع کند ببرد یک جای دور که تا وقتی مادرجان بهار خوب بشود اینجا نباشند، که اوضاع را بدتر می کنند که بهتر نمی کنند!!!

 

+به سلامتی امروز تجربه غش کردن و با ویلچر سوار اسانسور شدن را هم کسب کردم.

/ 6 نظر / 5 بازدید
زویا

انشالله مادر جان بهار زود خوب بشه. کلا اقوام استاد واکنش های نامناسب در مکان های نامناسب هستند :| فکر میکنن باید ناراحتیشونو نشون بدن نه این که ناراحتیتو کم کنن!

فانتاليزا

آغا يكي بياد اين فاميل هاي پدري رو از همه ي خونه ها جمع و جور كنه :|||| حال ِ مامان ايشالا بهتر و بهتر ميشه[گل]

avalanche

ایشابا که حال مامنت زود خوب بشه:)) فامیل پدری جمع بشو نیستن:دیییی

سمیرا

ان شا الله همه چی درست میشه...

هپل

سلام اول اینکه خیلی قلمت روونه واقعا تو این وبلاگهایی که دیدم از همه بهتر می نویسی ،اما بعد من نفهمیدم شما جماعت تاکی میخواید با ننه من غریبم بازی لایک جمع کنید یه کم قوی باشید یه کم خودتون رو رها کنید تو موج غم بگزارید آبدیدتون کنه این کامنت های ضعیف رو هرکه بخونه روحیش رو از دست می ده من نمی دونم شما با ای روحیه چطور ادعا می کنید باید فامیلهای بابا رو دلداری بدید حالا مثلا غش کردی خیلی دیگه کوه غمی

زردالو

گاهی فکر میکنم دختر من در آینده اینا رو نوشته :-|