امان از این خوابها

معمولا اگر خواب نبینم میم را کشته ام و به عزایش نشسته ام(که از خواب های معمولم به شمار میرود و هربار به شکلی خفت بار تر از قبل میکشمش و چه خواب زجر دهنده  ای هم هست) خواب میبینم یک نفر دارد مرا می زند- با تمام وجود. و من نمیتوانم جیغ بزنم. سعی می کنم تلافی کنم و ناگهان جمعیتی متشکل از همه آدم هایی که قاعدتا باید برایشان مهم باشم ظاهر می شود و به طرفداری از آن نامرد کتک زننده هو میکنند مرا. و من باز میخواهم داد بزنم و نمی شود...

آخر این خوابها همانطور که در واقعیت مصداق بارز دارد، از فرط خشم و ناتوانی میزنم زیر گریه؛ و از خواب که بیدار می شوم گلویم به اندازه کسی که ساعتها با دهان بسته جیغ زده درد می کند و صورتم خیس خیس است.

 

مامان میگوید این یعنی من احساس ضعف می کنم. من ولی فکر می کنم آن یک نفر که مرا می زند مدام(و جز یکبار که میم بوده همیشه شباهت انکار ناپذیری با زی دارد نشان میدهد من حس سرکوب شدن دارم، حس مورد حق خوری واقع شدن، حس اینکه همیشه میخورم و هیچوقت نمیتوانم جلوی خوردنم را بگیرم...

/ 7 نظر / 4 بازدید
صدرا

سلام سال نوی شما مبارک وبلاگ خوبی دارید متن های شما بدون تعارف زیباست و خواننده را جذب می کند. موفق باشید

زویا

چه خوابهایی میبینی دختر! :)

جزیره

رفتم دکتر،دکتر ازم پرسید: خواباتو یادت میمونه یا نه؟ به دکتر میگم اساسا خواب نمیبینم. بعد با حالت تعجب میگه:همه ی ادمها خواب میبنن. هرشب، وقتی روح از بدن جدا میشه و ..... بعد بهش میگم حالا اگه ببینم یادم میمونه شاکی شده بود که چرا هی روی حرف غلطم اصرار هم میکنم. ولی م((((((

جزیره

رفتم دکتر،دکتر ازم پرسید: خواباتو یادت میمونه یا نه؟ به دکتر میگم اساسا خواب نمیبینم. بعد با حالت تعجب میگه:همه ی ادمها خواب میبنن. هرشب، وقتی روح از بدن جدا میشه و ..... بعد بهش میگم حالا اگه ببینم یادم میمونه شاکی شده بود که چرا هی روی حرف غلطم اصرار هم میکنم. ولی م((((((

پسرخوانده

در مورد خوابت ، با نظر خودت موافقم . همونجوری که فروید میگه خواب دریچه ای به پنهانی ترین خواست های روح ماست . اینکه کسانیکه باید حمایت کنند، تنها نظاره گر بودند دقیقآ دلیل بر این داره که فکر میکنی حمایت نمیشه از طرفشون و بی عاطفه اند . شاید اگه اینو پیدا کنی توی وجودت_مثل همواره حال خوب رو حفظ کردن_ که قوی هستی و نیازی به کسی نداری کمک کنه ...

گمشده در هارمونی

این خواب نیس ! یه جورایی تمام زنان ایران همچین وضعیتی دارن ! وقتی بهش فکر می کنم و می بینم که عملا هیچ کاری از من بر نمیاد خیلی داغون میشم. من فوق فوقش میتونم سعی کنم خودم مرد بدی نباشم. [ناراحت]