شاید باورتون نشه من بیخواب شده م شبا با این خوابم می بره:دی

بخوابان چشم! شاید یار را این بار هم دیدی

و حتی شاید او را با کمی اصرار بوسیدی!

تو که از دست دل عمریست شب تا صبح می گریی

به لطف چشم شاید لحظه ای در خواب خندیدی!

به خوابت امد آنگه تو هزارو یک سئوالی را

که رنجت می دهد از او بدینسان ساده پرسیدی:

«هلا مرغ همایونی!رسول سایه دولت!

چرایک بار هم گرد سرای ما نچرخیدی؟

تو که از ساختن -از کعبه امال - می گفتی!

چرا از سوختن در آتش این کار ترسیدی؟

تو که آن قدر پابند بهشت کوچکت بودی

مرا - این سیب نارس را -چرا از شاخه اش چیدی؟

چرا رفتی؟ چرا ماندی؟ چرا خواندی؟ چرا راندی؟

چرا های فراوانی که من گفتم، تو نشنیدی!»

به فکر خواب بودی؟ گوش کن!بانگ خروس آمد!

به دام این غزل افتادی امشب هم نخوابیدی!

«غلامرضا طریقی»

+بعد یه جوری هم چشمام خسته ست که کاملا مشخصه ساعت دو و سه بعد از سیصد بار خوندن این خوابم می بره هرشب!

 

 

 

/ 6 نظر / 28 بازدید
کالیسور

این کارا چیه!! یه کتاب درسی بردار، همین که شروع به خوندن بکنی چشمات میاد رو هم. نیازی به سیصدبار خوندن هم نیست. :)

ش

300 بار ؟هر شب؟ زیاد نیست؟![نیشخند] درود

elanor

اوفففف چشمها رو ! :دی

oldcrow

دیازپام دیدین؟! لازم نیست بخورینا، نگاش کنی بیهوش میشی، امتحان کن، والا![گل]

کوله پشتی

من به خستگیم فکر میکنم ..خوابممیبره..یه همچین نبوغی دارم من [پلک]