عزم راسخت را ما سجده کنیم همه...

داشتم میرفتم سمت دانشکده که خانمی مودبانه جلویم را گرفت. چادری بود و دست راستش توی دست یک دختر یکی دو ساله موفرفری. ازم پرسید دانشکده علوم زمین کجاست و بعد که دید با تعجب نگاهش می کنم گفت «برای مصاحبه دکتری» و تازه دوزاریم افتاد. راهنمایی اش کردم به سمت دانشکده زمین و راه خودم را پیش گرفتم. دو سه قدم برنداشته خانم مهربان چادری و دختر بچه موفرفری اش لابلای افکار خودم گم شده بودند.

عصری موقع برگشت تعداد مامان ها زیاد شد. خانم های جوان و میانسال دست در دست بچه های فسقلی( یا در مواردی، با فسقلی در آغوش!) از در دانشکده های مختلف بیرون می آمدند و سراشیبی خروجی را در پیش می گرفتند. دست بچه های بزرگتر بستنی بود و بچه ای کوچکتر در آغوش مادرشان به خواب رفته بودند.

فکرش هم برایم سخت است. مادر باشی، مادر بچه های دو ساله، یک ساله یا حتی نوزاد، و طوری کنکور دکتری داده باشی که دانشگاه بهشتی دعوتت کرده باشد برای مصاحبه...اصلا مادر باشی و کنکور دکتری داده باشی!! چطور ممکن است؟! ما، مادرمان خانه را دارد و هنوز اول کارشناسی، اندر خم یک کوچه ایم...

 

فقط میتوان به عزمشان آفرین گفت...همین!

/ 6 نظر / 5 بازدید
زویا

آره واقعا ای ولله دارن!

elanor

خاله ی من یه دختر 9 ساله و یه پسر 1 ساله داشت که ارشد ژئومورفولوژی قبول شد (زمین شناسی یکی از سختترین رشته های ممکنه!) و شاگرد اول کلاسشون بود با معدل ِ بالای 17 !!! دقیقا همون موقع نیره هم دانشجو بود با معدل...

مرتضی

البته یک نکته ظریفی هم من جدیدن بهش رسیدم اینکه هرچه قدر جلوتر بری و سرت شلوغ بشه خود به خود توانایی انجام کار (یا راندمان) آدم بیشتر میشه . آدم باید حتمن محبور باشه خیلی وقتا تا توانایی واقعیشو نمایش بده در حالت عادی شاید نشه مقایسه خوبی انجام داد!

د...

نیدونم والاااااااااا تالا اینجوری بش نگا نکرده بودم[هیپنوتیزم]

یادداشت های روزمرگی

باید ازشون پرسید چطور درس خوندن. چطور مدیرت کردن. البته میشه از شوهراشونم پرسیدا. :)[لبخند]