مثل تماشای غروب خورشید با شازده کوچولو

من،تو، بارون. دو نفری زیر یه چتر. لیوان های شیرموز پر از کف شیرین. بوی خاک خیس. بوی چمن زیر بارون. قدم زدن. لبخند. لبخند. لبخند. حوض،قورباغه ها، ماهی ها.دست های تو، حایل من. عکس من توی چشم های تو... .

/ 8 نظر / 5 بازدید
فانتاليزا

واو چه عشقولانه، احساسانه ،حسودانه![نیشخند]

elanor

خدا عطیه جان را نگاه دارد برایتان ! الهی امین! :دی

منِ گذشته

یک چیزهایی بین تو و عطیه جان هست، که من هم خیلی خوب میفهمم شان.. دریغ و افسوس از آنچه شد.. دوستی تان پایدار باد. "عکس من توی چشم های تو".. فوق العاده ست.

منِ گذشته

نخواندی هم نخواندی [چشمک] من فقط برای ات مینویسم که بخوانی شان. حالا اگر جوابی هم نداشتی خیلی مهم نیست.

zardaloo

[خوشمزه]