من هیچوقت از این دوست هایی نداشتم که یک عمر را با هم گذرانده باشیم و طول عمر دوستی مان به خیلی سال برسد. همیشه تحریک پذیر تر از این بودم که یک نفر را تمام و کمال با همه بدی ها و خوبی هایش بپذیرم و عصبانی تر از آن بودم که یک نفر من را بپذیرد.

القصه که یک نفر یک روز برای من یک پستی نوشت که من دوستش داشتم، و یک خرده از این حسودی های مربوط به پاراگراف بالایم را خوابانده بود. و الان هرچقدر می گردم گیرش نمی آرم. مثل اینکه در سراسر عمرت یک بار برایت یک جواهر قیمتی آورده باشند و گمش کرده باشی. و بدانی عمری دیگر مثلش را نخواهی داشت.

/ 0 نظر / 8 بازدید