از اول نباش لااقل لعنتی...!

هرچند وقت یک بار دوره می افتم به همه آدم هایی که در حال حاضر دوستم دارند می گویم دوستم نداشته باشند. آنقدر هم کولی بازی در میاورم که بندگان خدا خودشان به صرافت بیفتند. بعد هم تا یک مدتی به این فکر می کنم که چه نوع مرگی را ترجیح می دهم داشته باشم که بیشتر و بیشتر زجر بکشم تا گناه هایم در حق آنها حسابی پاک پاک بشود.

چون یک نفری که دوستش می داشتم یکهو رو می کند که دوستم نداشته. یا دیگر دوستم ندارد. یا یکی دیگر را ترجیح میدهد دوست داشته باشد. مامان و خاله و داداش و همسایه و همکلاسی هم ندارد.

 

+اینقدر حساس شدم که عنوان نوشته ها جمله نباشد، الان که نگاه می کنم کلا دو سه تا پست بیشتر ندارم که عنوانش جمله نباشدخنثی

/ 1 نظر / 4 بازدید
مولود

هرکس میاد تو زندگی ادم یک فایل واسه خودش باز میکنه که دلیتشم میکنی یک مدت تو سطل زبالته ولی با یک نرم افزار ریکاوری سریع باز میاد بالا