حاضر جواب

تو دانشگاه شریف درس می خونم و بابام استادمه. یه روز وسطای درس بودیم که استاد بابام اومد سر کلاس. یه آقای مسنی بود با کت و شلوار مشکی. اومد برامو صحبت و نصیحت کنه مثلا. حرف تو حرف شد و بحث کشید به رانندگی خانم ها و آقایون. یکی از پسرا از دست راست سالن گفت شونصد سال هم بگذره خانما نمیتونن رانندگی کنن، خلقتشون چنینه. دخترا سکوت کردن و پسرا تایید، اساتید هم که یون ناظرن کلا! من در اومدم که که مهارت در رانندگی مقوله ایه که به اعتماد به نفس بیشتر مربوطه، ولی بی شعوری کاملا به ژنتیک انسان بستگی داره احتمالا.

بابام دستاشو برد بالا گفت هورا، و من در میان هلهله ی دختر ها و آب شدن پسرها، پیروزمندانه از کلاس میومدم بیرون که یکی صدام کرد. حضور غیاب نکردیم دختر جان!

+تگ!

/ 0 نظر / 7 بازدید