چیز هایی که نباید بگویم

میدانید چرا الان دارم آپ می کنم وبلاگم را؟!

یک دلیل خیلی مسخره دارد که توی فرهنگ معین بهش می گویند خواهر، همشیره، همچه چیزی. ایشان عادت دارد چراغ را خاموش کرده و شروع به بازی کردن با موبایلشان می کنند.

ما هم مشغول بودیم در آن اثنا با گوشی مان البته!

بعد چون قدری گریه کرده بودیم چشم هایمان می سوخت. گفتیم گوشی را سایلنت کند ما بخوابیم. بازی کرد هم کرد. اصولا بنده بسیار آدم خوش خوابی هستم. یعنی در حالت عادی، توی نور، توی تاریکی، توی صدا، توی بی صدایی، می خوابم اگر بخواهم. صرفا خواستم ببینم سایلنتش می کند یا نه!

تخت من و خواهر عمود به هم است. اینجوری که پاهای من می افتد جایی که سر آن حقیر می افتد! دکور را هم خودش چیده!

بعد حدس می زنید چه کار کرد؟!

مشت زد به پایم و با صدای بلند فحشم داد!:دی

بعد هم گفت که صدایش را زیاد می کند تا خفه شوم من که گاوی بیش نیستم!:دی

الان هم دارد یک چیز مسخره ای گوش می کند دو ساعت است، که نمی فهمم چی می گوید؛ زار هم می زند آن وسط. دقت داشته باشید به ساعت!

گفتم که، بد حریفی انتخاب کرده:دی دست خودم بود می خوابیدم ها، ولی دیدم حالا که قرار است بیدار باشیم، یک کم نوای کیبورد و چراغ های روشن هم اضافه شود، به همراه صدای بلند کوارتت زهی گروه اکلیپس که از هدفون زاقارتم در می رود. من باشم می خوابم به هر حال، به من چه که ایشان توی یک فوتون نوری هم خوابش نمی برد و صدای کیبورد روی اعصابش است؟

+خدا؟ من ساکتم خودت یک کاری بکنی ها؟ وگرنه برای من که کاری ندارد، فردا روی درز کشو اش سرکه می ریزم، یک کمی وازلین روی سطح موبایلش، یک تک زنگ به دوست های دانشگاهش و شرح ماوقع دیشب، فقط خاطرت جمع که چوب بیسبال ندارم بزنم توی دماغش و دمبل شماره 1 هم زیادی سنگین است:دی

+ویرایش ساعت 1 و نیم: الان دارم love is an open door گوش میدم:)) Life can be so much more!! روحیه م تو حلق خودم:))

/ 17 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
looch

ویرگول ماشالا به این روحیه لطیفت.فک کنم این همه خشم تحت تاثیر فینال Soper bowl دیشبه.ولی واسه اطلاعت یه بند از قانون اساسی کشورمون هست که در یه شرایطه خواصی اگه فامیله درجه یک رو بکشی قتل عمد محسوب نمیشه.[عینک]

مگ

[خنده] چقدررر دلم خواست با خواهرم تو یه اتاق می خوابیدم !!! فکر کنم هر شب چنین برنامه هایی داشته باشیم ... تو سفر که مجبوریم تو یه اتاق و گاهاً رو تخت دو نفره با هم باشیم همیشه ماجراهایی داریم باور نکردنی[نیشخند][خنده] جالب اینجاست که شبایی که من خواب دارم اون حس بازی داره و نمیذاره بخوابم و بر عکس ... راستی خواهرت جلوت زار هم میزد :| :دی ؟!

مگ

من یه پسر عمو دارم فقط سنش به خواهرت نمی خوره مطمئنم اون موجود می تونست بیچاره ش کنه :))))) بچه ی خوبیه ها :| فقط یه جوریه :| همین :)) توضیح بیشتری نمی تونم بدم !!! بیچاره خواهرتتتت : ))

آبو

من و داداشم حداقل روزی سه تا دعوا داشتیم هر روز... همیشه هم من کتک می خوردم... اما الآن انقدر دلم تنگ شده واسه اون دعواها... هعییییی روزگار.

بهاره

مام قبلا دعوا داشتیم اتاقامون جدا شد درست شد البته درست درست هم‌ نه هنوز سر این که شبا چراغ اتاقش که چسبیده به اتاقم رو تا دو روشن نگه میداره ! دعوا داریم ولی خیلی بهتر شده! هیچ وقتم دلم واسه دعواهامون تنگ نمیشه!

ندا

جنگ و جدلای خواهرانه. خواهر که ندارم. اتاقمم از داداشم جداست ولی از اون لحظات ناب سر غذا بهره می بریم برای شستن همدیگه اساسی :)))

رها = ^___^

مصیبتی است دشوار! الان دارم فکر میکنم منم مجبورم این مصیبت رو تا 20 سالگیم به دوش بکشم :| خواهر بنده قشنگ عین خواهر شما رفتار میکند! شب همین ماحرا رو ما هم داریم :) اگر من بخوام شبونه کتاب بخونم که عمرا نمیذاره، با صدای بلند داد میزنه بخواب =| خودشم با گوشیش ور میره. بازم شما تلافی کردی من اغلب نمتونم تلافی کنم :-(

دکمه

خواهر است دیگر...

رهــا

خدا رحم کنه هارتر از این؟!! [خنثی] اگه اینا میتونستن مهارش کنن که الان وضعیت این نبود! :| + بعد تازه تخت های ماهم دقیقا عین مال شما قرار میگیرند ولی خداروشکر قدم اونقدر کوتاه هست که پام به سرش نرسه! البته در حالت کلی قد کوتاه بودن مصیبتی بیش نیست!

بهاره

نه اخه درک نمیکنی که چراغه اف تو چشم منه :| و این که این نوگل همیشه بعد از ظهر ها انقدر میخوابه که شب ها کاریم نداشته باشه خوابش نمیبره +خودت دیکتاتوری من احتیاج دارم به خواب شبم :دی