اعتراف گونه

من یک روز شاگرد اول دست نیافتنی پنج مدرسه مختلف بودم. یک روز المپیادی بودم. یک روز شرکت کننده در مسابقات منطقه ای و استانی بودم. یک روز رتبه زیر 2000 کنکور سراسری ریاضی بودم. یک روز ورودی رشته خوبی از یک دانشگاه خوب بودم.

ولی بیایید منصف باشیم، من برای «شدن» هیچ وقت تلاش نکردم. بودم، هر آنچه از ازل بودم ماندم. اینکه معدلم بیست میشد به درس خواندن ربطی نداشت، من درس نمی خواندم. اینکه تنها دختری بودم که رتبه زیر بیست ورودی ربوکاپ سال هشتاد و هشت شد هم حاصل درس خواندن نبود که ما برای ربوکاپ سی میخواندیم نه هوش و منطق. اینکه رتبه احکام میاوردم از سر آماده بودن برای آزمونش نبود که حتی روز آزمون هم یادم رفته بود. اینکه رتبه کنکورم شد 1500 به خاطر تست زدن نبود که من کتاب عربی ام را، درسی که 90 زدم، نو تحویل نیازمندان کتاب درسی دادم.

 

یک جا توی زندگی هر کسی هست که به موفقیتی می رسد و توی ذهنش از کسانی که حمایتش کردند تشکر می کند.«با تشکر از مادر و پدر دلسوزم و همکلاسی های مهربانم...» اینها همه برای من کشک است. نه که کسی حمایتم نکرده باشد، کاری نکردم که حمایت بخواهد. تلاشی، کوششی، استمرار و ممارستی...هیچ! یک روز که بعد از فهمیدن رتبه کنورم بابا صبح زود مرا برد توی پذیرایی و گریه کرد و گفت هروقت بچه های تیزهوش و مخترع و المپیادی را میبیند یاد من میفتد و اینکه من چقدر هیچکار نکردم که این شدم و چه حیف، چه حیف راه انداخت، فکر می کردم من واقعا حیف شده ام یعنی؟

 

دیشب فهمیدم شاگرد اولمان که ته هر چه زبان برنامه نویسی قرار است بخوانیم را در آورده، پیانو می زند، انیمه می بیند، زبان می خواند درست مثل من. فرقمان توی داشتن وقت بیشتر نیست. فرقمان اینجاست که او تلاش می کند و من نشسته ام جریان زندگی مرا هر جا خواست ببرد.

 

اینجا را نوشتم که این قول را به خودم بدهم، که از همین لحظه، برای شدن تلاش کنم. بودن از هر کسی بر میاید.

/ 12 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لینک‌زن

سلام این پست وبلاگ شما در "لینک زن" بازنشر داده شد باتشکر لینک زن http://linkzan.ir/archives/23272

...

ای دریغ ... به خودم، می دانی؟

منِ گذشته

بنده به عنوان کسی که عقب افتاد وهمه چیز را خراب کرد، بابت این تصمیم بزرگ که میتواند همه چیز را دگرگون کند، ازت ممنونم. نه اینکه برای من کاری کرده باشی، برای اینکه کسی که بسیار شبیه من است، آینده ای درخشان خواهد داشت.

elanor

بودن از هرکسی برمیاد...

مریم

چقدر شبیه زندگی من است!!زیبا بود !!like

...

شریفی هستی؟

...

مگه المپیادی و اینا نبودی؟ از سهمیه ی نحبگان می استفادی خو .. :/ الان جا داره سرمو کجا بکوبم؟!! . . یکی ایجوری یکیم ...

...

قدر تواناییا ت و بدون .. :)

گمشده در هارمونی

چقدر این پستت فوق العاده بود !! یعنی انگار واسه تلنگر زدن به من نوشته باشی !!

.....

[نیشخند]من کاملا بر عکس بچه بودم هم اصلا باهوش نبودم همیشه هیچ درسی نمی فهمیدم مخصوصا دیکته و ریاضی بعد بدم می اومد از بقیه عقب می افتادم در حد مرگ درس می خوندم یعنی درس 1 ساعته رو 3 ساعت در دبستان من درس می خوندم بعدش معدلام شد 20 بعدش المپیادی شدم بعدش یه لیسانس گرفتم منی که هیچ کس امیدی بهم نداشت !!!الانم دارم سعی می کنم دومی بگیرم...همیشه همینه حتی برای زندگی عادیم هم 3 برار بقیه باید تلاش کنم تا نرمال باشم!